تبليغاتX
میدان های مغناطیسی


ما براي اتفاق افتاديم



 

پس از پنج ماه دوباره اتفاقی یه سری به این وبلاگ بی صاحب مونده زدم . چه قدر من بی خبرم از دنیا و دنیای مجازی اینترنت باید یه اعتراف مسخره هم بکنم که این به روز نبودن ها علتش دو چیزه . 1 – کامپیوتر ندارم 2 – کامپیوتر بلد نیستم . حالا هر کسی دلش می خواند بخنده . ها راستی 3 – تنبلم هستم . حالا اما یه دوستایی پیدا کردم که حاظر شدن جور تنبلیامو بکشن . مطالبم رو می نویسن و زحمتش گردن اوناست . قبلا زحمتش و ساسان شکوریان می کشید . دیگه خودم ازش خجالت می کشیدم . شاید بعدا دوستای جدیدم و معرفی کردم . مطلب ننوشته خیلی دارم ، دلم برای خیلی ها تنگ شده از سال گذشته بعضی شعرام مونده که کم کم به روزشون می کنم . کمکم کنید .

همتون رو دوست دارم حالا عجالتا یه شعر تحویل بگیرید . بعدم اگه فرصت شد یه مطلب دارم درباره ی زنده یاد پرویز یاحقی .

 

 

 

 

اول شعر :

 

     "پارسیان بخوابید پالایشگاه بیدار است ."

 

((میگن شعر خوبیه ، چند جا هم چاپ شده . ولی تو وبلاگ خودم نمیبینمش . حالا به علت نزدیکی به 29 اسفند مناسبت داره که بنویسمش . قابل شما پارسیان عزیز نیست . شرمنده اگه توی شعر یه کم باهاتون تند حرف زدم . دلم پر بود . اوناییم که این شعررو هم  قبلا دیدن ، اشکال نداره دوباره ببینن .))

 

 

 

 

                  "پارسیان بخوابید ، پالایشگاه بیدار است "

 

 

از زمین اکتشاف گریه کردن

شب ها خواب نفت بریزد روی بالشم

از این زخم های قابل شستشو بگیر

تا آن چشم های قابل رفو

پارسیان بتمرگید

پالایشگاه بیدار است

از گیس های پلاسیده ی میس گلابتون

تا دبیت کهنه ی M.I.S  *

شما بمانید ، ما که نفتیم از سر و کول تهران بالا

سیا ، جلبک جنوبی

با دو تیغ تهلو

از حاشیه ی نقشه تراشیده شد

رو به راه نمی شدیم

حتی با دو میلیون دلار کوکائین هم جنس ش قاطیه

_ خلافو غلافش کُه

سیا مو آغام شرکتی ها ؟

شبی آخر خوابم را با نفت آتش می زنم

مثل زنهای ایرانی

در خوش خوشَک خودکشی

مادرم قران به قران می شد

بریتیش پترولیوم ، پوند ، پوند

خانم ها ،  آقایان !!

صادرات ، وارد می شود .

نمایش در پشت پرده

 ورود برای بالای بیست سال ممنوع !

از بقعه ی شنگول سیّد خلف **

                     تا شیب تند سمبوسه ی آخر آسفالت ***

                               در به در به دنبال سیا!

_ کوکا مو دیگه تعطیلُم ،

میگن ، دسات تو کودتا بوده

پارسیان پارس نکنید

خاورمیانه استمنفت می کند

کویر به کویر

   از نمک تا لوت

              تا شعله های یخی ،

                        خواب های نفتی

 تا تیر های خیابان سی اُم

این همه صفر ریاضی ام را تعطیل کرد

شما مظًنه کنید ،

برای فردا ها

یک بیست و نهم مصدق چند اسفند آب می خورد .؟

 

 

 

 

* : منطقه ی نفتی مسجد سلیمان                           

** و *** : منطقه هایی در اهواز 

 

 

 

                                                                        ۱ فروردین ۸۴

                                                                           لامرد فارس

                                                         دستگاه ۴۲ حفاری شرکت نفت

 

 

                                          

 

                                                                      

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در پنجشنبه 24 اسفند1385 و ساعت 15:7 |

              بچه جوادیه به مرگ هم خندید

 

عمران صلاحي

 هميشه خنديده بود و مهم تر اين كه خندانده بود . حتا در شرايط شيون .

چشم به راه بوديم كي شماره جديد دنياي سخن برسد و اول از همه " حالا حكايت ماست " نوشته هاي عمران بود و گريه خنده هاي ما . يادم هست در شماره غمگين دي و بهمن 77 هم زمان با كشته شدن مختاري و پوينده و ميان گريه و سوگ اهالي قلم نفير خنده هاي عمران مي گفت كه زندگي بايد كرد و نوشت بايد .

هيچ گاه مرگ و عظمت اش را جدي نگرفته بود و به هيكل اش خنديده بود . حالا هم فكر مي كنم اين بچه جواديه است كه به مرگ مي خندد مي گوييد نه ؟

گوش كنيد!

                                        آي نسيم سحري

                                        يه دل پاره دارم چَن مي خري ؟

 

 

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 13:2 |

سلام. روزهاي خستگي بود و كمي هم دلزدگي - فرصت نشد - كمي زندگي كنيم. پس از سفر به تهران و شركت در همايش سراسري شعر شاعران ايران در نمايشگاه فرصت به روز شدن نشد . نشديم . و حالا چند شعر - تنها دست اورد.

                                       مهربان مشكل

يادم به خير

اي خنده ي برگشته

از مسير شرم زده ي لب هايت

اي انبوه لب هايت

كه رديف مهربان دندان ها را در اغوش كرده اي

اي خطوط خواستني گونه هايت

اي باران كشيده ي مژه هايت

اي ابرو گرفته ي اشاره هاي شيرين ات

اي مهربان مشكل

اي اندوه اين همه دست نا يافتني ها

با من تا بستر كدام رويا خوش امده اي ؟

 

                                    كلمه در برابر مرگ

تشنه از سراغ گذشته

چشمي پر از لب خشكيده بياورم؟

افق نشسته باشد

و اشيا دست به دست هم

زندگي را مرده باشند

بعد كه جهان داشت از تن ما مي گذشت

به نسبت مرگ جوان مي شديم

و تقاضاي تن هم بوديم

سكوت زبان ما را مي خورد

مرگ در برابر مرگ

تو با تمام چشم ات متولد نگاه من شدي

و نا گهان زبان تو خنديد:

كلمه در برابر كلمه

كه افق برخاست

و چشم هاي تشنه شكستند

كه فرصت تماشا

وقتي زمين مي ايستد تا خستگي در كند

فرصت كلمه است

زبانم از شدت اشيا درد مي شود

كه از سراغ تقسيم متساوي جهان مي امديم

تن ات كجاي كلمات است؟

چشم ات كجا؟

به مرگ بگو بميرد

وقتي نگاه تو از چشم من كلمه مي ريزد.

 

 

 

( گاهي خودت هستي - و گاهي نيستي و گاهي كس ديگري دارد تو را نفس مي زند.گاهي پوستت براي خودت غريبه است .گاهي چشم هايت با نگاه ديگري مي بيند- گاهي شعر مي گويي - گاهي شعر مي شوي.):

                                    مي پوشم ات

 

افق خوابيده است

و من به سهولت دست هايم

نشسته ام كنار نبودن ات

و خنده ي مرگ ها از من بالا مي رود

جويدن مغز زير دندان هاي كلمات

ارواح حروف عريان ام كرده اند

پنا هي جز تو نبود

مي پوشم ات

بوي خنده ي تو مي ايد

چشم هايت را روي گونه هايم مي بينم

و با لبان ات به ترا نه ها مي ايم

با خوي گندم , با خواب ذائقه

با حس مضاعف پوست

با تن تو كنار خودم مي خوابم.

بيا دوستت بدارم

بيا نگاه ام كني و بخندم ات

بيا از كنارم بگذري و دورو برت باشم

من به همه ي كلمات گفته ام

تو داري به من دارم به تو مي روم

كه از من صداي بوي تو مي ايد

و نشسته هاي تو كنار من مي ايستد

به ليوان هاي مشترك چاي

به قند هاي حل شده در بوسه بگوييد

ياد من از شماست

و از كسي كه نبودنش چاي را هم تلخ مي كند

يادمان به خير

گاهي كه شانه اي براي گريه ي فردا مي شديم

فرداهاي نبودن هامان

بيا ديروز را فردا كنيم

ديروز همين امروز كنار تو باشم ها

اي لكنت من

از من زمان كمي مانده كه با تو زبان زبان مي كنم

و تو در من مي خندي

با گونه هاي رشيد و دندان هاي ولرم

به پوست من خوش امدي

اي نوازش موهاي تو روي خواب زانوي من

كه روي جاي خالي تو نشسته ام

كنار كلماتي كه از من بالا مي روند

و ما دلمان به حال مرگ مي خندد

يكي از همين روز هاست كه

افق ورم كرده است

من تو را پوشيده ام

و همه ي حروف دانسته اند

چه قدر پوستت دارم.

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در پنجشنبه 2 شهریور1385 و ساعت 12:30 |

این شعر سروده ی سال ۱۳۸۴ است . مردادماه . دوست اش دارم و دوباره می نویسم اش.

 

قلب من مرسوم نبود

 

كسي صداي مرا مي زند

و دست ام به افق ها دورتر است

خودم جا ماند

با قلبي كه مرا مي ربود

در اين جا به جايي خنده از چشم به لب ها

چه كسي لب هاي تورا

براي من ترجمه نكرد؟

من كه از هر چه مساوي تر باشم

باز براي تو بيش تر بودم

به پيراهن گفتم

مواظب قلب ام باشد

تو از من تپيده تر بودي

و قلب من مرسوم نبود.

حرف هاي تو باز توي خيابان

گوش مرا مي شنيد

گفتم خواب ام را ديده اند

كه روي گريه

جاي حدود من باقي است

تو بارها باران تر از من به هواي خودت بودي

و نمي دانستي از هر وقت ديگري

در ذهن من مانده تري

من غريبه ي اين افق ام

ودست ام به صداي تو مي چسبيد

وقتي به نشاني من

لب هايت را ترجمه مي كردي

من به زبان اصلي

دل ام براي تو مي گرفت.

 

 

مرا به جهان برگرديد

 

افق كجاست كه تكرار بزند

حيف از نگاه

كه توي چشم بماسد.

و سهم ريه از هوا

گريه گيران گلو باشم

ميان ناتمامِ بوهاي بريده .

مرا به جهان برگرديد

به شنيدني ترين سبزه ها

و وزيدن باد با هواي مخالف اش

در تلخي جمجمه ام

نيمه ها پر از تمام هاست.

نزاع من با نزع

سي سال تنفس مكروه بود

با بوي بد كتاب هايي كه مي خواندم

شب ها گس مي شدم .

حول و حوش مرگ

شوخي ترين قسمت ما بود

كه جلگه شيرين مي شد.

جا به جا نشديم

زندگي جايمان را گرفت.

 

 

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 19:44 |

                                        آتش کاروان خاموش شد .

 

                           (نگاهی اجمالی به زندگی هنری مرحوم استاد علی تجویدی)

 

                                                      استاد تجويدي

 

باز ما مانده ایم و دریغا و حسرتی بر سر گور فرزانه ای که باید سال ها و روزها بگذرد تا شایدیکی چون او بیرق فراز قافله ستم کشیده موسیقی ایرانی پیدا بشود یا نشود .

علی تجویدی آهنگساز بزرگ گلها و تکنواز ویولون روی در نقاب خاک کشید . این هم خبری بود که لابه لای اخبار روزمره از تلوزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد و تمام. این که دیگر تجویدی که بود ؟ و در طول 70 سال کار هنری چه خدماتی برای فرهنگ و هنر موسیقی این سرزمین انجام داده بود ؟ به طور حتم وظیفه رسانه همگانی مانیست که اگر تجویدی از چهره های ماندگار نبود شاید خبر مرگش را هم اعلام نمی کردند . از گلایه بگذریم بی آنکه در کوره ی مرده پرستی دمیده باشیم کمی از علی تجویدی بگوییم تا شاید نسل جوانی که نوایی هم حتا از موسیقی درخشان دهه های پیشین نشنیده است برای جستجو و یافتن سرچشمه های موسیقی ایرانی اندکی آگاه تر باشد .

تجویدی و اجداد هنرمند

علی تجویدی از خاندان هنر است و این را اجداد هنر مدار و هنرمندش می گویند : جد پدری اش محمد علی سلطان الکتاب خوشنویس و عارف فرزانه اصفهانی از هنرمندان معروف نسخ نویسی دوره قاجار بود که با نگاه روشن بین خود دو فرزندش هادی خان و مهدی تائب را تحت تعالیم خود و جد مادری شان در زمینه ی مینیاتور و خوشنویسی قرار می دهد . هادی و مهدی علاوه بر این ردیف های موسیقی را از نایب اسدالله نوازنده بی بدیل نی و سید رحیم ، خواننده بزرگ مکتب اصفهان فرا گرفتند . آنها در جوانی به تهران آمده در زمینه نوازندگی تار و ستار به مکتب موسیقی غلامحسین درویش معروف به درویش خان راه یافته و در نوازندگی تار و ستار از این گنجینه ی گرانبهای موسیقی ایرانی بهره مند شدند. اما هادی خان تجویدی همزمان برای تحصیل هنر نقاشی کلاسیک به مدرسه کمال والملک رفته و پس از چند سال موفق به اخذ مدرک دیپلم شد و بعدها به عنوان استاد نقاشی در مدرسه کمال و الملک برگزیده شد و اینجاست که استاد ابوالحسن صبا که بعدها معلم اصلی علی تجویدی می شود خود شاگرد نقاشی هادی خان تجویدی در مدرسه کمال و الملک بوده است .

هادی تجویدی در سال 1312 در آزمون تعیین استاد مینیاتور در کشور رتبه اول را بدست می آورد و شاگردان بسیاری تربیت می کند که محمد علی زاویه ، علی کریمی و عرب زاده از آن جمله اند در حال حاضر تعداد زیادی از آثار مینیاتور هادی خان تجویدی در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود .وی به جهت ناملایمات زیاد زندگی و دوران سخت و دردناکی که داشته بود فرزنداش را در مقطعی از دست بردن به قلمو و ساز منع می کند ولی دست سرنوشت دامن فرزند او را رها نکرد و خوشبختانه آنها به کار هنر گرائیدند . علی تجویدی در زمینه موسیقی و محمد و اکبر تجویدی برادران کوچکتر علی نقاشی و مینیاتور را به عنوان میراث پدری و اجدادی حفظ کردند و از مینیاتوریست های بزرگ این سرزمین شدند . 

دوران کودکی ، اولین آموزه ها

علی تجویدی فرزند هادی خان در سال 1298 شمسی در تهران خیابان ری متولد شد . اولین معلم او پدرش بود . او که از اوان کودکی ضمیری حساس نسبت به نواها و آهنگ های ایرانی داشت معروف است در حالی که هنوز ده ساله هم نبوده روزی چوپانی با نوای نی خود آتش به جان بیقرارش زده و این کودک سراپا احساس و بزرگمنشی را به سمت هنر سوختگان و رنج کشیدگان یعنی موسیقی اصیل ایرانی رهنمون شده است . علی که در سن دوازده سالگی کلیه ی دستگاه ها و آواز های موسیقی ایرانی را می شناخت ابتدا نی لبکی فراهم کرده وبه نواختن آهنگ های ساده می پردازد. بعدها نی لبک را به فلوت تبدیل کرده و فلوت را اما زیر نظر مرحوم استاد ظهیر الدینی و خط نت را از اولین نت نگار ردیف موسیقی ایران مرحوم استاد موسی معروفی فرا می گیرد . او که در شانزده سالگی به پیشاهنگی راه یافته بود  به سبب استعداد ذاتی و پشت کار فراوان به سرعت در نواختن فلوت پیشرفت می کند به حدی که در اکثر مجالس هنری به غیر از او فلوت نواز دیگری را دعوت نمی کردند . استاد تجویدی در خاطراتش ذکر می کند پس از چندی دیدم فلوت مرا قانع نمی کند و روح من در جستجوی دنیاهای دیگری است . موضوع را با پدرم (هادی خان ) در میان نهادم و او هم با بلند نظری موضوع را دریافت و مخالفتی نکرد و خود او برایم ویولونی تهیه کرد و مرا ابتدا نزد آقای سپهری و بعد نزد استاد مرحوم حسین یاحقی تکنواز یگانه و آهنگساز بزرگ آن دوره به فراگیری ویولون فرستاد .

مکتب صباو موسیقی حرفه ای

علی تجویدی به مدت دو سال نزد استاد حسین یاحقی تعلیم ویولون گرفته و در نواختن این ساز سرکش به مهارت نسبی می رسد . در این هنگام است که به محضر پر فیض دریای موسیقی و اخلاق ابولحسن خان صبا راه یافته و به مدت هفت سال از شیوه نوازندگی صبا که علمی ترین و پیشرفته ترین متد نوازندگی ویولون و سه تار در آن روزگار بود پیروی کرد . استاد تجویدی خود این هفت سال را از بهترین سالهای عمرش می دانست . تجویدی در این دوره به توصیه استاد ابولحسن خان صبا جهت پیشرفت تکنیک نوازندگی ، استحکام انگشتان و آشنایی با موسیقی غرب به مدت چهار سال نزد ملیک آبراهامیان و بابگن تامبرازیان متد اروپایی را فرا می گیرد . پس از آن برای تکمیل فراگیری هنر موسیقی چندین سال به مطالعه در زمینه هارمونی و ارکستراسیون نزد هوشنگ استوار پرداخت ماحصل پیشرفت او در این زمینه تنظیم و ارکستراسیون آهنگ های :" آزاده ام" ،" صبرم عطا کن" و"پشیمانم" بود . آهنگ هایی که تجویدی جوان قبلا ملودی آنها را ساخته بود .

علی تجویدی دانش آموخته رشته ادبیات فارسی بود و با مطالعه در عرفان و ادبیات عرفانی _ تغزلی وآگاهی از آمیختگی ذاتی عرفان و ادبیات با موسیقی به نگاهی سرشار از دقایق معنوی و بلند نظری دست می یابد در آهنگ های ساخته ی او جلوه ی علنی می یابد . تجویدی از سال 1334 در حین آموزش نزد صبا از طرف ایشان مامور به تدریس و تعلیم شاگردان در کلاس آزاد موسیقی می شود و پس از فوت استاد صبا نیز کماکان در هنرستان عالی موسیقی ملی و کلاسهای شبانه آن به تعلیم و تربیت شاگردان همت گمارد . تجویدی ضمن عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو ، تدریس ویولون در دانشکده هنرهای زیبا را نیز به عهده می گیرد . 

حضور در محفل خصوصی بزرگان

در خلال این سالها و از ابتدای دوره ی جوانی تجویدی جوان به محفل خصوصی بزرگان طراز اول موسیقی ایران راه یافته و محرم اسرار ناگفته ی موسیقی ایران نزد سالخوردگان پر ارجی می شود که هر یک دریایی از اطلاعات و ظرایف ناگفته موسیقی بودند که جز شیوه ی سینه به سینه، شیوه دیگری قادر به انتقال اطلاعات وسیع آنان نبود . بزرگان ارجمندی چون : حاج آقا محمد ایرانی مجرد ردیف دان و شاگرد میرزا عبدالله ، سید حسین طاهر زاده خواننده ی صاحب سبک مکتب اصفهان ، ابولحسن خان صبا ، نور علی خان برومند ردیف دان ، نوازنده و دانشمند بزرگ موسیقی ایران ، اسماعیل قهرمانی شاگرد ارشد مکتب تار نوازی درویش خان ، رکن الدین خان مختاری آهنگساز، و از اولین نوازندگان ویولون در ایران ، عبدالله خان دوامی ردیف دان و تصنیف خوان بزرگ . هر کدام از این بزرگان با ذکر نکته ای و یا آوردن دستی به ساز و شاید خواندن گوشه ای مهجور نکته ای از ناگفته های موسیقی را بیان می کردند یا شاید نقل قولی از تاریخ سراسر فراموشی موسیقی ایرانی که در هیچ کتابی ثبت نشده است وآنها تنها راویان اسراری هستند که جان خویش را آمیزه ی هنر ناب خویش کرده و سینه به سینه و زانو به زانو به محرمان نسل بعد می آموزند که : گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش . در این محفل پر ارج همچنین حسام السلطنه موسیقی دان و تصنیف ساز نامی ، احمد عبادی یادگار میرزا عبدالله و نوازنده سه تار و نیز دو خواننده ی بزرگ دیگر اقبال السلطان بزرگترین خواننده مکتب تبریز و سلیمان امیر قاسمی شرکت داشته اند و نیز عده ای از فضلا و ادیبان بزرگ مانند استاد محیط طباطبایی و سید جلال الدین تهرانی . حضور در چنین محفل پر بار و گرانبهایی خود نشانه قبول شدن در آزمون سخت و دشوار تایید صاحب نظران بود که

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی                     مقبول طبع مردم صاحب نظر شود .

 

                                           استاد علي تجويدي 

                                           شروع به کار در رادیو

 تجویدی ابتدا در سال های 23_1322 چند بار در رادیو تکنوازی فلوت داشته است و بعدها در سال 45_1344 هم چند بار سه تار نوازی وی از رادیو پخش شده است . اما نوای ویولون علی تجویدی برای اولین بار در سال 1326 در برنامه ارتش رادیو به شکل زنده پخش شد و بین مردم شهرتی کسب کرد با خوانندگی حسین قوامی و همین برنامه را ابولحسن خان صبا شنیده بود که پس از تایید آن تجویدی را به شورای عالی موسیقی رادیو معرفی و شیوه نوازندگی وی را مورد تایید و سپاس قرار می دهد .

اما اولین آهنگ پخش شده از علی تجویدی ترانه ای است به نام شب مهتابی با شعری از خانم دکتر منیره ی طه که خود ایشان با نام شهرزاد آن را اجرا کرده است و اولین آهنگی که تجویدی برای برنامه گلها اجرا کرده است ترانه ای است به نام "چه می شود " با شعری از معینی کرمانشاهی .

 شیوه نوازندگی

علی تجویدی در نواختن سه تار و ویولون تبحر و مهارت بسزایی داشت که این امر مورد تایید بزرگانی همچون ابولحسن خان صبا قرار گرفته است اما عمده ی شهرت وی به سبب تکنوازی خلاقانه او با ساز سرکش ویولون است . تجویدی به جهت شناخت ردیف های آوازی و سازی از منابع مختلف ردیف و مجالست با بزرگمردان ردیف دان موسیقی ایرانی به درک عالمانه و ژرفی از محتوای ردیف موسیقی ایران می رسد که اورا در جرگه محدود استادان بداهه نواز قرار می دهد از طرفی شناخت او از ادبیات کلاسیک ایران که مستلزم شناخت و دقت در  عروض و اوزان ترکیبی شعر کهن ایران است ذهن تربیت شده و ریتم شناسی را به او بخشیده که در جمله بندی های سازی او کاملا هویدا و اشکار است . او با آن که از تمامی پوزیسیون های مختلف ویلون استفاده کافی می برد و با آنکه جدیدترین متدهای نوازندگی را بر روی ویولون اجرا می کند و با آن که سرعت آرشه کشی او و چالاکی انگشتانش بهترین زمینه را برای ذهن و مغز خلاق او که سر شار بود از رموز و اسرار ردیف موسیقی ایرانی فراهم می کند باز می کوشد که به یک نوازنده شیرین نواز صرف تبدیل نشود و نیز مرز میان نوازندگی در حیطه ی خودنمایی غلو شده و اکروبات بازی را با با بداهه نوازی پر قدرت مشخص کند . جملات سازی اش دقیق وبا اسلوب است و نهایت همخوانی را با روح معنوی موسیقی ایرانی دارد . چهار مضراب هایش شورانگیز و طرب ناک اند و ریتم های مختلف شاد و دلگشا دارند . تکیه ها و نت های زینت که در موسیقی ایرانی حرف اول را می زنند در نهایت تبحر و استادی در شیوه نوازندگی علی تجویدی گوش جان را می نوازد و در جواب آواز بسیار حاضر جواب و طناز است و شبیه ترین صدا به آواز انسانی رااز ساز بیرون می آورد و از محدود نوازندگانی است که به سبک مکتب اصفهان قادرند تمامی یک شعر را با کوچکترین شدت و ضعف ملودی از صدا ی خواننده تقلید و اجرا کنند. چنان که تو گویی شعر خوانده شده توسط خواننده را بار دیگر با صدای خواننده ای به نام ویولون می شنوی . شیوه نوازندگی تجویدی مورد استفاده بسیاری از نوازندگان مشهور ویولون قرار گرفته است و از سبک او بهره های فراوانی بردند .

برنامه گلها ، آهنگ ها و ترانه های ماندگار

درخشان ترین برگ کارنامه هنری مرحوم استاد علی تجویدی آهنگ های بی نظیر او در برنامه ی گل هاست . آهنگ های ساخته شده توسط تجویدی به سرعت در خاطره ها نفوذ کرد و زمزمه ی مردم کوچه و بازار شد و رونق هر محفل موسیقی از آهنگ های تجویدی بود ، هست و خواهد بود . تا جایی که گاه تنها اجرای یک ترانه ساخته تجویدی می توانست خواننده گمنامی را به اوج قله شهرت و محبوبیت برساند . فی المثل خواننده ی زنی که بعدها قدر هنرش وقدر زحمت استاد تجویدی را ندانست و کاباره ای شد تنها با یک ترانه به نام "رفتم و بارسفر بستم " به اوج شهرت رسید و خود او با آن که بیش از صدها آهنگ خوانده بود در آخر عمر بهترین کارش را همین ترانه اول می دانست . اما عمده ترانه های استاد تجویدی را دلکش ، مرضیه و بنان اجرا کرده اند با شعر ترانه سرایانی چون معینی کرمانی ، بیژن ترقی ، رهی معیری ، نواب صفا و....  آهنگ های ساخته تجویدی با بهترین بهره گیری از ردیف موسیقی ایرانی در جرگه ماندگار ترین و درخشان ترین آثار ریتمیک دوره ی شکوفایی موسیقی ایرانی در دهه 30 تا 50 قرار دارند . کافی است به نام این ترانه ها از روی اختصار نظری بیاندازیم ( برای انتقال ذهنی مناسب مصرع اول ترانه را ذکر می کنیم ) :

" آتشی ز کاروان جدا مانده" ، "رفتم و بارسفربستم " ،"مراعاشقی شیدا " ،"یادم آمد شوق روزگار کودکی" ،"می گذرم زبرای تو از جان" ،" صبرم عطا کن" ،"از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان" ، "کجا سفر رفتی " ، " دیدی که رسوا شد دلم " ،"آزاده ام من" ، "پشیمانم" ، "جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگردیم " ، " این همه آشفته حالی " ، "امید جانم زسفر باز آمد"  و ده ها آهنگ دیگر که هر کدام از آنها خاطره ی روزها و سالیان گذشته را در ذهن دوستداران پا به سن گذاشته موسیقی اصیل ایرانی زنده می کند و برای نسل جوان هنوز این آهنگ ها تازگی و طراوت خودشان را دارند .

 

                                                  استاد تجويدي 

استاد تجویدی از میان کارهای خود به چند آهنگ دلبستگی خاص داشت . اول از همه آهنگ کودکی ، آهنگی بسیار بدیع و دل انگیز و خاطره ساز با شعر معینی کرمانشاهی که در سه مقام موسیقی ایرانی مد گردی می کند و به جای اول باز می گردد . ابتدا آهنگ با یادآوری شوق روزگار کودکی در مایه اصفهان رنگ گلها و صفای جان ها و دل ها را با نهایت نرمی و لطافت و با لحنی کودکانه به تصویر می کشد . در قسمت بعد با ورود به دستگاه سه گاه ساده دلی و شادی کودکانه اش را و این که روزگاری دلی خالی از کینه داشته است را نمایان می سازد و در قسمت سوم با انتخاب دقیق دستگاه شور دعای پر سوز و حرارتی را با خدا همراه با عجز و لابه و گریه زاری بیان می کند که از خدا می خواهد آنچه از عمر او مانده را بگیرد و مستی کودکانه اش را به او برگرداند و بعد با دریغ و افسوس اینکه شور و حال کودکی برنگردد دریغا به موطن اصلی اش اصفهان برمی گردد .  و این یعنی هماهنگی کامل فرم محتوا  . دقیقا به مانند یک مجسمه ساخته شده از قیمتی ترین سنگ های دنیا اثری به نام کودکی خلق می شود که نشان از خلاقیت و مهارت بی بدیل سازنده اش دارد که در کمال زیبایی و وقار به سادگی خط بطلانی نیز بر اداعای مربوط به محدود بودن و تک ساحتی بودن موسیقی ایرانی می کشد و نشان می دهد که دستگاه های موسیقی ایرانی قابلیت در هم تنیدگی دارند و اگر محدودیتی هست از سازندگان آهنگ است که می شود به سادگی حریم محدودیت ها را شکست و تجویدی از پس این کار برآمده است .

و آهنگ دیگر مورد علاقه تجویدی "مرا عاشقی شیدا" نام دارد ، با اجرای رشک انگیز استاد زنده یاد غلامحسین بنان با ریتم سنگین که یکی از ماندگار ترین ترانه های موسیقی ایرانی است که به گمان من هر خواننده ای می خواهد تسلط خود را به ریتم و ملودی و ظرایف صدا  و تحریر و ریزه کاری های فنی نشان دهد باید بتواند از تست مشکل مرا عاشقی شیدا نمره ی قبولی بگیرد که اخیرا استاد محمدرضا شجریان در دانشگاه تبریز فی البداهه بدون ساز در حین سخرانی این تصنیف را با تمامی نکات فنی آن بدون ذره ای شکست وزنی یا تغیر صدا در نهایت ظرایف و زیبایی اجرا کرده است که اوج خلاقیت و تسلط خود را در تصنیف خوانی به رخ همگان کشانده است و نقل شده است که تجویدی از این اجرای فی البداهه شجریان شگفت زده و بی نهایت خوشحال شده است .

شیوه تصنیف سازی

نکته پایانی اینکه مرحوم استاد تجویدی در شیوه تصنیف سازی دارای نظرات بسیار مهم و کارگشایی است که عمل به آن موسیقی سنتی را این روزهای ما که به رکود و رخوت و بی روخی متهم شده است را راهگشا باشد .تجویدی گذاشتن آهنگ روی اشعار از قبل گفته شده را آهنگسازی به قاعده نمی دانست . او معتقد به همکاری صمیمانه و نزدیک آهنگساز و ترانه سرا در تمامی مراحل ساخت آهنگ بود و حتا حضور خواننده را نیز در این مرحله مهم تلقی می کرد و گذاشتن آهنگ روی اشعار مثلا حافظ ، سعدی و... را خام خواری و محدودیت در وزن و ریتم در نهایت محدودیت در احساس خلاقه می دانست که با نظر به ترانه های ساخته شده در دهه های پیشین و مقایسه آن با تصنیف های سر هم بندی شده ی سال های پس از انقلاب به خوبی به صحت و درستی نظر تجویدی خواهیم رسید . واین نکته ای است که آهنگسازان این روزگار از یاد برده اند . آنها ضلع اصلی خلق یک ترانه ماندگار یعنی ترانه سرا را حذف کرده اند و این حاصلی جز همین تصنیف های آبکی نخواهد اشت .

 

آخرین آثار

علی تجویدی خالق بسیاری از خاطره انگیز ترین آهنگ های موسیقی ایرانی علاوه بر آهنگسازی درسال 70 کتابی به نام موسیقی ایرانی را به چاپ رساند که در آن علاوه بر مقدمه ای کامل و پربار پیرامون موسیقی ایرانی در سه چهر گاه _ همایون _ بیات اصفهان به شیوه خویش بداهه نوازی کرده و آن را به خط نت درآورده است و در بخش پایانی چند آهنگ بی کلام و تصنیف قدیمی از کارهای خود را به رشته تحریر درآورده است . از معدود آثار استاد تجویدی در سالیان اخیر کاست چرخ گردون به خوانندگی علی اضغر شاه زیدی معتبرترین خواننده مکتب تاج اصفهانی است . از آهنگ های این کاست می توان به آهنگ درخشان ، خاطره انگیز و بسیار زیبای " تو زمزمه چنگ و عود منی " با اجرای دقیق و استادانه شاه زیدی اشاره کرد . تجویدی از سوی بخش فرهنگی یونسکو به عنوان مرد سال موسیقی جهان در سال 1998 انتخاب و جایزه جهانی و پر ارزش آن را نصیب خود و ایران کرد که اتفاقی نادر و موفقیتی بزرگ برای موسیقی ایرانی محسوب می شود . و نیز  از کارهای خوب در این سال ها که ادای دینی هم به تجویدی بزرگ بود باید به کاست یاد استاد با تنظیم زیبای مهرداد پازوکی با صدابرداری عالی اشاره کرد . بازسازی و اجرای تصانیف زیبایی از ساخته های تجویدی با اشعار معینی کرمانشاهی با صدای علیرضا افتخاری که یادآور دوران طلایی موسیقی ایرانی بود .

آخرین گوشه

استاد تجویدی پس از تحمل سال های سخت بیماری در آخرین روزهای اسفند 84 به دیدار معبود شتافت و به سرچشمه آهنگ ها و لحن های ازلی پیوست . او آتش کاروانی بود بجامانده از سال ها و قرن های سخت و دردناک که شعله را برای نسل های بعدی هدیه آورده بود . نور را و روشنی را و اصالت هنری دیریاب را که در پهنه قرن های سیاه پشت سر به هر جان کندنی بوده به حیات پر برکت خویش ادامه داده است . هنر تفکر برانگیز و جان نواز موسیقی اصیل ایرانی . تجویدی از جان مایه گذاشت نه تنها او که دیگران و دیگرانی که تجویدی از آنها بسیار آموخته بود و خود را مرید آنها می دانست که در این نوشته نامی هر چند به اختصار از آنان برده شد و بزرگانی که جان بر هیزم نهادند تا آتش کاروان خاموش نشود . 

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در پنجشنبه 17 فروردین1385 و ساعت 19:16 |

                                      کلام کن

کلام کن

تا پرواز جوانه باشد

در دست ام که غروب می رود

از یادهای رفته ات دورتر

تا توی نخ های پیراهن

پراکنده ام کنم

کجایی که سایه - ریز باران ها باشم

با دلی متروک این حوالی

در تنهایی تن پیدایی دارم

که دارم به داشتن ات خو نمی کنم

دل ام به تنهایی اش گرم است

تا بیرون تر از قدم زدن

گام نمی گیرم

تا استنشاق خستگی از ساق

دست ام کلاغ مرده ای است

درخت ام شو

که کاری به قار ندارم

وقتی سنگ ام می کنند

کلام نکنی

دست ام غروب است

سنگ اش بزنند

شاخه می رود./

  

                                  دهان ام باش 

 

از تو دهان می دهم

نگاه می شنوی از من

حتا اگر به ابتدا

حتا اگر به راه آمده برگردم

انسانی است که مانده

گیج تبارش با بوی نخوانده ای

که حسرت به خوانش گیاهی اش

و صدای باران زده ای در تن اش پیوسته

پیوسته مهربان ریشه ها شده

شخم از دست زمین زده

شده همان که بوده من

که سر راه تو بوده ام

و با نگاه گیاهی ام شنیده ام

هیچ مرگی زیباتر از انسان نیست

سنگ عاشقانه های مرا می شوی

که سینه به سینه ات می گسترش ام

اگر گریه به تن گیاهی ام گرفته

و شخم از زمینه های سکوت ام بیرون زده

پیوسته دهان ام باش

می خواهم از لبان ات زبان بگیرم ./ 

 

+ نوشته شده توسط سعيد محمدحسني در چهارشنبه 10 اسفند1384 و ساعت 20:11 |

 

                   از اين همه تو

 

به جاي اين همه مهربان نبودن

لب كم آورده‌ام

كه با من بخندي‌هايت

دست مرا تا مركز پيداي زمين

بدرقه باشي

 

چشم كم آورده‌ام

كه با تو ديده كنم

اين همه تو را

كه در من نَوَر ديده‌اي

 

تن كم آورده‌ام

كه از تو كمي بيش‌تر بميرم

اين همه شب

كه با من روياييده‌اي

 

كلمه كم آورده‌ام شايد

كه با تو جمله كنم

اين همه صفحه

كه با من كاغذيده‌اي.

 

 

                 از نيامدن‌هاي تو

 

كجاترين جاي جهان

با فرش چشم‌هاي من است

كه تو را تكرار مي‌كند

اين بي‌هوا شدن‌ها

با سلول‌هاي ترس خورده

من از نيامدن‌هاي تو بر مي‌گردم

از شكست نور در نيمه‌ي پر ليوان

قلب‌ات را در سينه پنهان شو

كه كجايي براي تپش پيدا نكرده‌ام

جايي براي مرور روز در پيداي زمين

همين زمين كه زير پاي تو گم مي‌شود