تبليغاتX
میدان های مغناطیسی

میدان های مغناطیسی

ادبی - هنری

نه گناهیست که من کردم و بس / منظور ملیح دوست دارد همه کس

 

به نام خدا

 

چکامه ای کوتاه پیش کش به روح بزرگ موسیقی ردیفی ایران

              شادروان سید نورالدین رضوی سروستانی

 

سخن گفتن از شخصیت هنری و سجایای اخلاقی و شیوه خوانندگی بزرگ مردی چون شادروان سید نورالدین رضوی سروستانی به دلایلی امردشوار وپیچیده ای است که از هر کس با هر مقام و منزلتی ساخته نیست و این نوشته اگرسعی در نزدیک شدن به این مقوله را داشته است نه به سبب اهلیت و سزاواری است که علت اش احساس وظیفه ای است دشوار وطاقت فرسا که سنگینی این وظیفه برای هر کس که تنها یک بار حتا آن عارف فرزانه را دیده باشد قامت قلم را خمیده می کند.

دراین آشفته بازارهنرواندیشه که هر کس سعی می کند با استفاده از تمامی امکانات معقول و غیرمعقول خود را مرکز دایرع ی هنر معرفی می کند، حتا اگر به قیمت شکستن حرمت ها هم که شده باشد و حتا اگر به قیمت پانهادن بردوش دیگری ورسیدن به پلکان شهرت و معروفیت ، چه سخت است گفتن از کسی که لذت گمنامی را در کمال سزاواری به جان خریده بود. گم نامی در عین شایستگی عرصه ی جان های بیدار است و دل های دریایی ، که خورشید نیازی به معروفیت ندارد و برای اثبات خویش احتیاجی به دلیل و برهان ندارد  که :

آفتاب آمد دلیل آفتاب             گردلیل ات باید ازوی رخ متاب

رضوی سروستانی مشک خوش بوی موسیقی ایرانی بود که نیازی به تبلیغ نداشت  رضوی سروستانی عارفی طی طریق کرده بود که پاسداری از موسیقی ستم کشیده ی ایرانی یکی از سجایای اخلاقی وی بود.

سیدنورالدین رضوی سروستانی به سال1314 در سروستان فارس دیده به جهان گشود که بسیاری نام سروستان را به سبب رضوی برای اولین بار شنیده بودند.

صدای خوش بهره خدادادی او بود و عشق به هنر والای موسیقی ایرانی ودیعه ای بود در نهاد او که در پانزده سالگی نورالدین را به کلاس درس آواز خوانی به نام مشیرافشار کشانده بود که خود نوازنده سه تار بود. رضوی سروستانی پس از چند سال شیراز را به قصد فراگیری ردیف آواز خوانی یکه و تنها ترک و به تهران مهاجرت کرد. چندی را در محضر سلیمان امیر قاسمی خواننده  صاحب سبک آن روزگار که در سنین میان سالی و نزدیک به کهولت بود گذراند. مجالست در محضر بزرگانی چون : مرتضی محجوبی ، احمد عبادی و علی اصغر بهاری روح تشنه ی اورا به جای سیراب شدن ،تشنه تر و تشنه تر کرد. فراگیری موسیقی ایرانی به روش سینه به سینه جان بی قرار او را به شیدایی کشاند. از هر استاد گوشه ای فرا می گرفت و بر گنجینه ی معلومات خویش می افزود.

تواضع مثال زدنی و حجب و حیای بزرگوارانه ی او هر استاد کم گو و گزیده گویی را نیز مجبور می کرد در آموزش وی خسّت به خرج ندهد که رضوی شاگردی نمونه بود و در کمترین زمان ممکن فراگیری بالای خود را نشان می داد و استعداد مثال زدنی اش در کسب دقایق و ریزه کاری های ردیف لبخند رضایت را بر لبان استادان اش می نشاند. یادگیری بدون خودنمایی ، کسب علم فقط برای حرمت علم و تزکیه درونی نه برای کسب شهرت و معروفیت .

در همان دوره، آشنایی با استاد مرحوم عبداله خان دوامی – ردیف دان – تصنیف خوان  و نوازنده ی باز مانده از دوره ی قاجار برگ زرینی بود در پرونده ی پربار رضوی سیستانی.

گذشته از ردیف قابل استناد عبداله دوامی ، رضوی از معدود کسانی ست که دوره ی کامل تصانیف قدیمی (چیزی حدود چهارصد تصنیف ، ضربی و کار و عمل) را نزد وی به اتمام رسانده است.

وپس از آن بود که آشنایی با گنجینه ی اسرار موسیقی ایرانی و دریای گوهر زای ردیف آوازی ایران  مرحوم استاد نور علی خان برومند ، زندگی و شخصیت هنری رضوی سیستانی را به شدت تحت تأثیر خویش قرار داد که نقطه عطف زندگی هنری او نام نویسی در دانشگاه بزرگ موسیقی ایران –نورعلی برومند- بود.

برای شناختن ارزش اواز و شخصیت هنری مرحوم استاد رضوی سیستانی باید اول نورعلی خان برومند را شناخت تا پی به عظمت و سترگی کار رضوی برد.نورعلی خان برومند در خانواده ای هنرمند پا به دنیا نهاد و از کودکی روی زانوی آقا حسین قلی و درویش خان بزرگ شده بود .

پس از آنکه تحصیل طب را در آلمان به سبب نابینا شدن در سال آخر نیمه تمام نهاد و به ایران بازگشت تمام همت و حافظه ی استثنایی خود را وقف فراگیری مدون و مستند موسیقی ایرانی کرد.

فراگیری سنتور در محضر مرحوم حبیب سماعی از او نوازنده ای چیره دست در سنتور ساخت .

پس از آن به مدت 12 سال به فراگیری مو به موی گوشه های موسیقی ایرانی به روایت آقا میرزا عبداله در محضراسماعیل قهرمانی خلیفه کلاس تار درویش خان مشغول شد . مجالست و مباحثه با دیگر بزرگان موسیقی ایرانی ، نورعلی خان برومند را صاحب دیدگاهی ژرف و وسیع ساخته بود چنانکه در تاریخ موسیقی ایرانی کمترکسی را می توان شناخت که در تأثیر گذاری ،آموزش صحیح ،پرورش استعداد و ایجاد جریان متعالی هنری به گرد پای وی برسد.

نورعلی خان برومند حافظه ای رشک انگیز داشت و آب را از سرچشمه نوشیده بود.در نوازندگی سنتو– تار– سه تار و تنبک صاحب سبک بود و کمانچه و ویولن را نیز به خوبی می نواخت. ارزش کار نور علی خان برومند دراین نبود که شاگرد مقلد تربیت کند بلکه وی هنرجو را مجبور به بروز استعداد ذاتی اش می کرد و از او هنرمندی صاحب دیدگاه و سبک می ساخت. تنها کافی ست با مقایسه سه تن از شاگردان تار نورعلی خان برومند به این امر پی برد که او اشاعه ی تفکر ودیدگاه می کرد نه فقط تعلیم. محمدرضالطفی ، داریوش طلایی و حسین علیزاده سه تن از شاگردان تار برومند بودند که به آسانی قابل درک است که هرکدام راه خود را در پیش گرفتند و به دیدگاه خاص خویش در موسیقی ایرانی و تار نوازی رسیده اند.

رضوی سروستانی تنها کسی ست که دوره ی کامل ردیف آوازی موسیقی ایرانی به سبک طاهرزاده و مکتب عظیم اصفهان را نزد نورعلی خان برومند به مدت تقریبأ 9 سال به پایان رسانده است این در حالی ست که استاد محمد رضاشجریان گوهر بی همتای آواز ایران تنها 2سال از محضر نورعلی خان برومند کسب فیض کرده است. و این خود نشانگر ارزش واهمیت کار رضوی سیستانی در کسب و فراگیری مشکل ترین و مترقی ترین سبک آواز خوانی موسیقی ایرانی ست.

رضوی سروستانی خلیفه کلاس آواز خوانی نور علی خان برومند بود و حتا در زمان حیات نور علی خان برومند کلاس درس ایشان را اداره می کرد. فی المثل خواننده خوب موسیقی سنتی صدیق تعریف شاگرد این دوره رضوی سروستانی است. نور علی خان برومند به شکل رسمی تنها به دو آواز خوان اجازه خواندن و تدریس آواز داده است: رضوی سروستانی و محمدرضا شجریان.

رضوی سروستانی از ابتدای شکل گیری مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی به همت و ابتکار نور علی برومند عضو فعال آن بوده و به همراه هنرمندان جوان دیگری چون محمدرضا شجریان-محمدرضا لطفی- حسین علیزاده- پروزی مشکاتیان- جلال ذوالفنون- محمد موسوی- پریسا- علی اکبر شکارچی- داود گنجه ای- ناصر فرهنگ فر- داریوش طلایی- محمد علی حدادیان و عده ای دیگر...

سعی در شناساندن دقیق، مستند وعلمی موسیقی سنتی ایران به جامعه موسیقی داخل و خارج کشور داشتند و در این راستا سفرهای متعددی همئاه با گروه موسیقی مرکز حفظ و اشاعه به خارج از کشور داشتند. اجراهای رضوی سروستانی در جشن و هنر شیراز از رضوی چهره ای شناخته شده و قابل اعتماد در آواز خوانی ساخت و همگان به ارزش کار هنری وی صّحه گذاشتند.

پس از درگذشت مرحوم نور علی خان برومندو فرصت طلبی عده ای در مرکز حفظ و اشاعه ی این مرکز مهم موسیقی ایرانی از مسیر اصلی اش منحرف شد که باعث شد شادروان رضوی سروستانی به همراه عده ای از جمله محمدرضاشجریان ،محمدرضالطفی و حسین علیزاده و دیگرانی چند از این مرگز کناره بگیرند و رضوی با کوله باری از تجربه و سینه ای انباشته از دقایق ظریف موسیقی آوازی به شیراز برگشت و به تربیت وپرورش شاگردان همت گماشت و تا آخر عمر پربرکتش از اشاعه فرهنگ والای هنر موسیقی ایرانی دست برنداشت.

رضوی سروستانی در خلوتی خود خواسته به دور از رابطه بازی های  بیمارگون پایتخت روز به روز تنهاتر شد.او به هیچ قیمتی حاضرنبود آوازوهنروالای موسیقی را نردبان شخصی خود کند.

تحت هیچ شرایطی حاضر به بازاری کاری و کسب شهرت از طریق موسیقی نبود. خاضع ، متواضع و فروتن بود ، که هرچه درخت پربارتر باشد و پرمیوه تر ،سربه زیر تر است وافتاده تر.

با آنکه از هر کس دیگری در اجرا و تعلیم آواز شایسته ت بود هیچ گاه برای نان و نام ، چانه نمی زد و از هر چه که رنگ ریا و تملق و پول پرستی داشت گریزان بود.اوتنها استادی بود که در تمام عمر دیده ام که دست شاگردانش را می بوسید .

آری رضوی به خصلت درویشان واقعی دست حتا کوچکترین شاگردش را هم می بوسید به نشان تواضع و فروتنی و ایجاد شخصیت والا در شاگرد. همیشه با وضو بود و باوضو در کلاس تدریس می کرد چراکه معتقد بود هنر والای موسیقی ایرانی مقدس است.

از دروغ گفتن  به هر شکلی بیزار و متنفربود. از شهرت طلبی و غرور و منم زدن روگردان بود و اجازه ی غیبت کردن و در گوشی حرف زدن رادر کلاس درس به کسی نمی داد.

او هنررا وسیله ترقی و ثروت اندوزی وشهرت شخصی نمی کرددرباره ی شهریه کلاس شرم داشت سخن بگوید وبه جوانانی که از راه های دور به کلاس درس اش می آمدند فوق العاده احترام می گذاشت و عزیزشان می داشت.

سبک آواز خوانی استاد سروستانی  شیوه مکتب اصفهان بود با مشخصه های خاص آن مکتب یعنی دقت وسواس وار در انتخاب ادوات تحریر – پرهیز از اطناب  و تحریرهای خود نمایانه. طمانینه و وقار در هنگام اجرای شعر و هزاران ریزه کاری دیگر.

رضوی مکتب اصفهان و شیوه آواز خوانی طاهرزاده را که از برومند فراگرفته بود در طول سالیان ،درونی خود کرئه بود و همان مشخصه ها را با تخیل و احساس گرم خود امیخته بود و آنچه آموش می داد روایت مستند و دقیق او بود از ردیف ، یعنی ردیف آوازی موسییقی ایرانی به روایت رضوی سروستانی .

دقت واستناد وخلوص تدریس رضوی سروستانی تقریبا بی همتا و بی بدیل بود – فی المثل معتقد بود استناد و یکپارچگی در آموزش آواز در ایران وجود ندارد و او تنها کسی است که بدین شیوه تدریس می کند  یعنی مثلا گوشه ی حجاز یا درآمد شور را همان طور که 30 سال پیش تدریس کرده است بی کم و کاست حتی بدون جابه جا شدن  یک تحریر به شاگردان بعدی هم آموزش می داد،در صورتی که بسیاری از اساتید درآمد شور را فی المثل امرئز یک جور می خوانند و فردا در همان مایه با چند تحریر متفاوت دیگر تدریس می کنند واین یعنی عدم استناد. ولی او مستند بود دقیق ترین سندی بود که از آواز مکتب اصفهان در حافظه هنری هنرمندان و اهل موسیقی این سرزمین به یادگار مانده است .

در هنگام بداهه خوانی تسلط بی چون وچرایش به ردیف آوازی نمودار می شد . تنوع  تحریرهیش مثال زدنی بود. هیچ گونه تکراری  در اجرای شعرش نبود .

در هنگام آواز خواندن با تحریر های متنوع  وآکسان ها و استفاده از تمامی امکانات حنجره شعرراتصویر سازی می کرد یعنی با تحریرهایش شعر خوانده شده را نقاشی می کرد  چنانکه اگر اهل معنا و نکات ظریف می بودی جان ات را در آسمان ها به پرواز وامی داشت . صدای گیرا و پرسوزی داشت و از عرفان و خودشناسی و سیر و سلوک بی بهره نبود  - به معنای واقعی کلمه درویش بود . نه خودنمایی می کرد نه مغرور و پرافاده بود و نه کیسه ای برای زراندوزی و کسب مال دوخته بود . اگر در پی مطرح کردن خود و هنرش بود ،که شایسته ی آن هم بود، این گونه که امروز می بینیم غریب و ناشناخته نمانده بود . موسیقی را وسیله ی تزکیه ی درون می دانست و معتقد بود اگر هنر از تو انسان نسازد و انسانیت را در تو زنده نگه ندارد و خصایل و محاسن نیک را در تو پرورش ندهد از هر سلاح و زهری خطرناک تر است.

هنرجویی که پرورش نیافته  و دوره اش را کامل نکرده  و مهم تر از اینها غرور و حسادت و خودپرستی را از خویش دور نکرده  ودر پی کسب شهرت و ثروت اندوزی از راه هنر باشد را به نوعی از کلاس درس خویش محروم می کرد و عذرش را می خواست.

در پیش گاه او که بودی  حس می کردی چقدر کم می دانی و چقدر نیاز به پرسیدن داری و چه حوصله ای داشت برای پاسخ دادن به سوُالات و برطرف کردن اشکالات تکنیکی و آموزش صحیح و بدون نقص. چنانکه تا درست و بی اشکال نمی خواندی سراغ گوشه ی دیگر نمی رفت.

از رضوی سروستانی اما باید دوستانش و یاران قدیم و همدوره هایش بگویند چراکه خود هیچ گاه چیزی از خودش نمی گفت و او خود همان گونه بود که می دیدی – ساده – صمیمی – خوش خلق – با حوصله – مهربان و در آموزش جدی و پر از پشتکار و دل گرمی .

عمیقا معتقدم نبودنش را هیچ نیروی دیگری در موسیقی آوازی جبران نمی کند و

 حالا –

ما مانده ایم و وظیفه سترگ پاسداری از هنری که در طول قرن ها به جز بی مهری و تکفیر و تحریم نصیبی نبرده است. هنری که یا مطربی اش خواندند وتکفیرش کردند یا خاموش اش کردند و عرصه ای برای حضور جدی و روشنگرش ندادند – موسیقی ایرانی ،جدی و تفکر برانگیز است . اگر  غمگین است غم سالیان سیاه پشت سر ، غمگین اش کرده است و اگر توسعه نایافته  مانده است گناه ما ایرانی ها ست که حرمت اش را نگه نداشته ایم و قدرش را شکسته ایم و در پیشرفت آن به اندازه نکوشیده ایم .

 

سعید  محمدحسنی

28/2/85

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 8:38  توسط سعيد محمدحسني  | 

چرا شجریان آری ، مقلدان نه ؟

به نام خدا

معضلی به نام شجریان خوانی

این روزها در اغلب اوقات وقتی به بسیاری از آثار ارائه شده موسقی آوازی ایران گوش می دهم ناخودآگاه به یاد جمله ای که یکی از بزرگان ادبیات جهان گفته بود می افتم که: اولین کسی که روی معشوق را به ماه تشبیه کرد یک شاعر بود و دومین نفر یک احمق! و این یعنی این که در عرصه هنر متعالی چیزی به نام تقلید وجود ندارد.

اوایل فکر می کردم از بختیاری ماست که استاد شجریان به پیری آوازی نرسیده ما صدایش را از حنجره های زیادی خواهیم شنید ولی این روزها کپی خوانی و تقلید غیر هنری از سلطان آواز ایران (عموماً از سوی شاگردان ایشان) به نحوی رواج یافته که تنها می شود واژه غیر قابل تحمل را به کاربرد البته با نهایت تاسف.

اگر به عنوان یک هنردوست گذرتان به موزه لوور پاریس افتاد و در مقابل تابلو مونالیزا یا لبخند ژکوند موجی از احساس لذت هنری سراپای شما را فرا گرفت. بسیار شنیدنی خواهد بود اگر بخواهید احساس خود را پس از بازدید از چند گالری نقاشی نقاشان جوانی که آنها هم مونالیزا را کپی کرده اند و به عنوان اثر هنری خود در معرض دید عموم قرار داده اند بیان کنید. مطمئناً پس از دیدن کپی های فراوان از مونالیزا احساسی اگر در شما بیدار شود نامش لذت هنری نیست. شما خود نامی برای آن انتخاب کنید. و من این روزها پس از شنیدن این همه کپی خوانی از روی استاد شجریان دچار چنین احساسی هستم. این را دیگر هزاربار شنیده ایم که ما ایرانی ها ملتی هستیم که با نقد و نقادی کمی بیگانه ایم چرا که افراد یا در اوج عزت قرار دارند یا در حضیض ذلت! آیا وقت نقد نقد و محک خوب از بد و هنری از غیر هنری نرسیده است؟

چون سرفصل مقال با نام استاد شجریان مزین شده است و نیز برای زمینه چینی جهت رسیدن به هدف خاصی بنام تشخیص سره از ناسره شاید لازم باشد از خود استاد شجریان شروع کنیم تا به این سوال پاسخ داده باشیم که چرا شجریان، شجریان شد؟ مطلبی که به شکل علمی ندیده یا کمتر دیده ایم جامعه غیر نقاد ما بدان پرداخته باشد.

محمدرضا شجریان فرزند متولد 1319 مشهد. گوهر بی همتای آواز ایران در زندگی هنری خود از چند ویژگی برخوردار شده است که این ویژگی ها یک جا در احدی از همگنان و حتی قبل از خود او جمع نشده است که به اختصار به آنها اشاره  می کنیم.

هفت ویژگی منحصر به فرد استاد شجریان

1- وسعت صدای حیرت انگیز، جنس صدای شفاف و خالی از حشو. استعداد ذاتی و ارثی جهت دریافت سریع نکات دقیق موسقی (همه اینها را در ذیل یک ویژگی نام برده ام که هر یک خود امتیازی ویژه است).

2- کسب فیض از محضر بزرگان بی بدیلی که در زمره کلاسیک های موسیقی ایرانی هر کدام اسطوره ای هستند که شاید تا دهها سال بعد تکرار ناپذیر باشند. بزرگانی چون: نورعلی خان برومند، عبدالله خان دوامی، اسماعیل مهرتاش، غلامحسین بنان، ادیب خوانساری، تاج اصفهانی، دادبه، علی اصغر بهاری،احمد عبادی و.....

3- تحصیلات عالی در رشته زبان و ادبیات فارسی و برخورداری از مجالست با بزرگان ادبیات ایران با توجه به نزدیکی تنگاتنگ شعر و موسیقی آوازی و دریافت اصولی نکات دقیق شعر و ادبیات کلاسیک و نو ایران.

4- نقد پذیری و داشتن روح نوجویی و نوآوری و پرهیز از دوباره کاری و تکرار در حد امکان. و نیز داشتن مناعت طبع هنری چشمگیر و پرهیز از ابتذال، تسامح هنری و سیاست بازی.

5- اعتماد و اعتقاد به جوانان نوآور و همکاری با آنان. هنرمندانی همانند محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، محمدعلی کیانی نژاد، جلیل عندلیبی ، جمشید عندلیبی، داریوش پیرنیاکان، کیهان کلهر و ...

6- استفاده به موقع، درست و منطقی از شرایط تاریخی پیش آمده پس از پیروزی انقلاب. شرایطی مثل حذف تمامی خوانندگان زن، حذف موسیقی های بازاری و مبتذل، حذف تقریبا تمامی خوانندگان مرد پیش از انقلاب و ...(استفاده هوشمندانه هنری از این مرحله زمانی یکی از ویژگی های مهم شکوفایی شجریان است و در تکمیل کمپوزسیون شخصیت هنری ایشان نقش اساسی را ایفا می کند).

7- داشتن فرزندی که تقریباً تمامی خصوصیات فیزیکی صدای شجریان بزرگ را در یک انتقال ژنتیکی شگفت انگیز به ارث برده است که این هدیه الهی منحصر به فرد نصیب هیچ خواننده بزرگی در تاریخ آواز ایران نشده است (البته جد و جهد و ممارست و تمرین و فراگیری همایون شجریان به جای خویش قابل ارج است)

شماره خصوصیات ذکر شده می توانست بسیار بیشتر از عدد هفت باشد و به لحاظ تقدس هم که باشد به همین هفت ویژگی بسنده می کنم. حالا باید ببینیم شجریان از این هفت خصوصیت چگونه بهره برده است.

(شجریان، تقلید یا تأثیر)

تقلید، صفحه حذف ناشدنی و انکار ناپذیری است از پرونده کسی که کار هنری می کند. اما فرا رفتن از این مرحله است که هنرجو را لایق دریافت عنوان هنرمند خواهد کرد.

شجریان با راه یابی به برنامه گلها و اجرای آوازها با همراهی استاد عبادی با دسترسی به آرشیو پربار موسیقی رادیو ابتدا شیفته ی سبک هنری مرحوم رضا قلی ضلی شد و با دقت تحریرهای ریز و بلبلی طولانی، دراز نفسی و مانورهای غلو شده ی تحریرها و ادای کلمات او را درآوازهایش هاشور زد. رضا قلی ضلی خواننده خوش صدایی که از لحاظ وسعت صدا و جنس صدا  مشابهت زیادی با شجریان داشت متاسفانه وی درجوانی در اثر بیماری سل از دنیا رفته بود و آوازهای زیادی از ایشان موجود نیست.

مرحله تقلید از ضلی چندی نپائید ، که روح نوجوان و سیراب نشده ی شجریان مفتون سبک خوانش متین و با طمانینه ی مرحوم حسین قوامی ( فاخته ای ) شد . 

حذف ادوات تحریر زائد و نیز حذف تحریرهای اضافی- شروع اواز با شعر – دقت وسواس گونه در تلفظ و خوانش صحیح کلمات و اشعار که از خصوصیات سبک

آواز خوانی مرحوم قوامی بود دریچه ای رو به هنر متعالی در منظر دیدگان شجریان گشود. و شجریان که در حنجره اش خاطره تحریرهای طولانی و زیبای ضلی را همراه داشت و گاه نیز بدش نمی آمد خودی نشان داده و در جمع دوئل کاران آواز برگ برنده ای رو کند پس از این یاد گرفت چگونه قناری حنجره اش را به سکوت های زیبا عادت دهد واز روی دست قوامی نکات ذکر شده در آواز را نوشت و با تاثیرپذیری مثبت و نه تقلید صرف ، حشو و زوائد آوازش را کمی پیراست تا نشان دهد از زمره بازاری کارها نیست ، که « عنقا را بزرگ است آشیانه ».

شجریان در مرحله تاثیر از قوامی نیز کانکریت نشد بلکه خصوصیات آواز او را درونی کردواز این پس دیگر هیچ گاه شاهد تقلید از کسی در آواز شجریان نیستیم، بلکه شاهد تاثیر و نه تقلید از بزرگان و درونی کردن آموزه ها و پس از آن شجریانیزه کردن

 آموزه ها خواهیم بودواین بدان معنی است که تاثیری هم اگر از کسی بپذیرد آن را با دانش و لحن و صدای خود در می آمیزد و چیزی فراتر از آن را اجرا می کند.

آشنایی و همکاری با یکی از بهترین شاگردان ابوالحسن صبا و با دیسیپلین ترین موزیسین موسیقی ایرانی ، فرامرز پایور نیز یکی دیگر از مراحل تکوین شخصیت آواز شجریان می باشد که خود این آشنایی سبب ساز موهبت دیگری شد یعنی تلمذ و درک محضر عبدالله خان دوامی.

کارهای شجریان در این دوره نمونه ی خوبی از آواز موسیقی ایرانی است ، کارهایی که او با گروه پایور در جهت شناسایی بهتر و ردیف موسیقی ایران و اجرای تصانیف قدیمی طرح ریزی شده بود علاوه بر کار در رادیو و اجرا ی کنسرت با گروه پایور ، کاست های کانون پرورش فکری کودکان ( در زمان تصدی شاعر نوآور احمدرضااحمدی ) با همکاری پایور و گروه اش نمونه درخشان ودر آن زمان نوآورانه ای بود در جهت شناساندن ردیف موسیقی آوازی ایران.

شجریان یاد گرفته بود از هر چمن گلی بچیند واز هر خواننده بزرگی نکته ای هر چند کوچک فرا گرفته و آن را درونی کند و به نحو بهتری ارائه دهد و این یعنی یک کار هنری ،چرا که تقلید صرف شایسته نام هنر نیست.

نقطه عطف زندگی هنری و مرحله نهایی فراگیری عالی ترین دوره ردیف موسیقی آوازی برای شجریان نام نویسی در دانشگاهی بود بنام نورعلی خان برومند، پیرمرد نابینایی که از عجایب روزگار و از مردان تکرار ناپذیر تاریخ هنر ایران بود.

شجریان هر چه گل در دامن جمع آورده بود همه را در دیگ پر تلاطم برومند به جوش آورد و اولین گلاب این مجموعه اجرای زنده ردیف راست پنجگاه در حافظیه شیراز بود.

همراه با تار محمدرضا لطفی و تنبک ناصر فرهنگ فر که آنها نیز خود رایحه های خوشبوی بوستان برومند بودند.

شجریان از برومند علاوه بر تکمیل فراگیری ردیف موسیقی ایرانی و سبک آوازی مرحوم طاهرزاده آخرین زوائد تحریرهایش را زدود و کنترل دقیق حنجره اش را در اختیار شعور والایی قرار داد که در مکتب برومند بالیده بود.

او یاد گرفت چگونه می شود در آواز ایرانی طولانی بودن شب را تصویر کرد یاد گرفت باغبانی را از دور چگونه با چند حالت مختلف می توان صدا زد- چگونه می شود با تحریر،شکستن را نشان داد.

شعر خطابی را باید در چه گوشه ای خواند – شعر عاشقانه را باید در چه حالتی اجرا کرد و از این یاد گرفتن ها بسیار .

وبعد تامل کرد و درونی کرد وماحاصل آن را با شعور والای خود شجریانیزه کرد وبا امضای خود اجرا کرد واین شد که پس از اجرای راست پنج گاه و کنسرت نوا که هر دو مشکلترین و مهجورترین دستگاههای موسیقی ایران بوده و خوانندگان گذشته کمتر بدانها پرداخته بودند در محافل هنری و قبل از آن در بوته قابل اعتماد نقد مردمی پیشوند استاد به نامش اضافه شد.

 

پیوستن به جریان موسیقی انقلابی – مردمی

ششمین خصوصیت شجریان را گفتیم استفاده هنری از شرایط پیش آمده تاریخی – اجتماعی در حول و هوش سال ها ی پیروزی انقلاب و پس از آن است.

شجریان یک روز پس از فاجعه کشتارجمعه سیاه 17شهریور به همراه جوانان پرشور و انقلابی گروه شیدا و عارف به نشانه ی اعتراض از کار در رادیو کناره گرفت و با نزدیکی بیشتر به چهره انقلابی موسیقی ایرانی محمدرضالطفی و گروه شیدا با فعالیت نیمه رسمی و گاهی زیر زمینی به خلق آثار هنری با مضمونی اجتماعی – انقلابی پرداخت که عمدتا در سال های 58و59به اجرای رسمی رسید.

تاریخ ایران هیچ گاه به یاد ندارد که موسیقی ایرانی تا بدین حدی که در سالهای ابتدایی انقلاب به میان توده های مردمی راه پیدا کرد ، زمزمه جوانان و دانشجویان و مردم پورشوری شود که می خواستند دنیایی را عوض کنند و عجب اینکه موتور محرک هنری این اجتماع ،موسیقی ایرانی بودکه از قدیم مهر جمود و بی تحرکی و عدم خلاقیت پرشور را برپیشانی داشت.

تصانیف میهنی ساخته شده توسط جوانان نوآور آن روزگار محمدرضالطفی-پرویزمشکاتیان-کیانی نژاد –جلیل عندلیبی و... به همراه آواز استادانه و رسای شجریان ودر کنارش پدیده ی آن سال های آواز ایران شهرام ناظری و همکاری او با گروه های شیدا و عارف چنان فضای شور انگیزی آفرید که تا هنوز دریغ و حسرت تکرار ان کارها و همدلی ها در جان شیفتگان موسیقی پابرجاست.

تاسیس کانون فرهنگی هنری چاووش و اجرای سریالی کاست ها ی چاووش جان شیفته جوانان و مردم را سیراب می کرد.

آثار ماندگاری چون : برادر بی قراره – ایران به سر کن شور مستی – همراه شو عزیز-از خون جوانان وطن لاله دمیده- ایران ای سرای امید- میهن ای میهن- بشنوید ای گروه جانبازان – و... با صدای شجریان برگ زرینی از کارهای پرافتخاراوست ودر خلق این فضا طنین مردانه ی صدای انقلابی شهرام ناظری با اجرای تصانیفی چون :  ای برادر،ای برادر – شهید ،شهید نام تو ماندگار –کاروان شهید – برخیز که دشمن به میان آمده امروز-شب که تاریکی – و... نقش انکار ناپذیری داشت.

افسوس که فضای خلق شده برای گسترش موسیقی ایرانی به میان مردم و آشتی تاریخی میان صاحبان موسیقی و تولیدکنندگان هنری به یکباره به سردی گرائید و به تعطیلی کشیده شد.

 

آزمونی دیگر(موسیقی محفلی)  

در اوایل دهه 60 پس از شروع یک دوره فترت برای موسیقی ایرانی که کنسرت ها تعطیل شد و حتی آموزش موسیقی رو به تعطیلی کامل نهاده بود به ناچار موسیقی بیشتر به روش محفلی تاریخی خود بازگشت که ارزنده ترین آثار شجریان در این خصوص قابل بررسی است وامید که روزی این گنجینه های غنی موسیقی آوازی ایران به روی علاقمندان گشوده شود.

اجرای موسیقی به شکل خصوصی و محفلی از قدیمی ترین و اصیل ترین اشکال اجرای موسیقی ایرانی و در مواقع طولانی و دردآوری از تاریخ سیاه ما شاید تنها شکل اجرای موسیقی بوده است. محفلی پیراسته از غیر و متشکل از چند نفر انگشت شمار، صاحب دلِ موسیقی شناس، که هر یک به کوره راههای ردیف موسیقی ایرانی آگاه و از دقایق نهفته در شعر و موسیقی مطلع و در شنیدن خبره اند بهترین محیط برای اجرای موسیقی ایرانی است و شجریان در این اجراها چیرگی و تسلط بی چون و چرای خود را بر موسیقی ایرانی و مرکب خوانی به اثبات رسانده است. در این اجراهای خصوصی کاملترین نمونه های آوازی موسیقی ایرانی ضبط شده است. تنوع تحریرهای مشکل و ترکیبی –حسن انتخاب شعر از صحیح ترین منابع-مناسب خوانی-اوج خوانی های شگفت و بم خوانی های گیرا-مرکب خوانی های بدیع و ... از ویژگی های این اجراها می باشد. مناسب خوانی شجریان علاوه بر انتخاب شعر و گوشه خاص، شامل نوع آواز خوانی با سازهای متفاوت نیز می باشد. و فکر می کنم این مسئله که برای اولین بار در این مقاله مطرح شده است، در کارهای شجریان بسیار قابل تأمل و بررسی و تحقیق خواهد بود. به عنوان مثال شوری را که شجریان با ویولن استاد یاحقی اجرا کرده است و شوری که با تار استاد فرهنگ شریف خوانده بسیار متفاوت و قابل افتراق می باشند و با هریک از اساتید صاحب سبک، حس و حال همان ساز نواخته شده را در آواز شجریان می توان ردیابی کرد. ای کاش بجای این همه تقلید سطحی شاگردان ایشان به این نکات ظریف در آواز استاد بیشتر می پرداختند.

البته شجریان آثار زیبا و ماندگاری را پس از انقلاب ارائه داده است. که بعضی از آنها مثل نوا مرکب خوانی- بیداد- دود و عود- ماهور- آستان جانان و چشمه نوش برابری با آثار محفلی شجریان را دارند گو این که برخی از همین آثار ذکر شده نیز محفلی ضبط شده اند و حالا دریغ ...

شجریان با پشت سر گذاشتن مراحل بسیار صعب و سخت پیرایش و پردازش هنر متعالی خود و با در نیفتادن در معرض ابتذال و تأمل صوفی وار در موسیقی آوازی پرچم خودش را در بالاترین قله آواز به احتزاز درآورده است و اگر این همه جد و جهد و ممارست و فراست هنری تنها با چند صباح تقلید صدا و تمرین جلوی آئینه قابل کسب و تملک است که دیگر وا اسفا به عمر هدر رفته شجریان.

همان طور که اجمالاُ بررسی شد شجریان شاگردی بسیاری از بزرگان موسیقی ایرانی را به زانو نشسته است اما از کسی شاگردی نکرده است مگرآنکه از او فراتر رفته است. و این آن چیزی است که شاگردان تقلید پیشه استاد از آن غافلند. این همه صدای یکسان و بی تنوع- این همه تحریرهای کپی شده- این همه بم و اوج های تقلیدی و المثنی که هیچ نقادی ان را برابر اصل نمی داند تعالی هنری نیست که انجماد و تحجر و دگماتیسم هنری است.

جایی از قول زنده یاد فریدون مشیری خواندم که درباره استعداد شجریان گفته بود: شجریان آن چنان زیبا و دقیق کاروان استاد بنان را برای شما تقلید می کند که اگر چشم تان را ببندید اصلا باورتان نمی شود که این بنان نیست که می خواند. ولی آیا کسی اجرای عمومی از این کار شجریان را شنیده است؟ مطمئنا شجریان با وجود توانایی هیچگاه چنین کاری نکرده و نخواهد کرد چرا که او همیشه کوشیده است شجریان اول باشد نه بنان دوم. حالا جامعه هنری ما چه می کند با این همه شجریان دست چندم؟ بعید نیست اگر شجریان در مسابقه تقلید صدای خودش شرکت کند شاگردانش گوی سبقت از استاد بربایند !!

 

تفاوت منشاً خلاقیت و تشخّص

زمانی بود که یک علاقمند به هنر آواز در ایران آوازهای ایرانی را با لحن های بسیار متفاوت و جذاب و متنوع می توانست بشنود و از هر کدام به لحاظ لذت ببرد. اصلا لازم نیست همه در اوج ابتکار و خلاقیت و وسعت صدا و تحریر باشند تا بتوانند پرتوهای گونه گون هنر آوازی را متجلی کنند. همان گونه که رنگین کمان از رنگها و طیف ها تشکیل شده است، موسیقی آوازی ایران نیز طیف ها و رنگها و لحن ها و تونالیته های زیادی داشت که با مرگ و پیری هر کدام از خوانندگان قدیمی آن لحن ها و طیف ها آن جذبه ها و شورها و آن تفاوت ها همه رو به خاموشی و نابودی نهاد. این را دیگر هر هنر شناسی می داند که تفاوت، سرچشمه خلاقیت و منشاً شگفتی و توجه عام و خاص است. و آن خوانندگان محبوب هر کدام متفاوت از دیگری می خواندند ولی این روزها تفاوت بسیار کم شده و در بین شاگردان استاد شجریان متفاوت خواندن امر دور از انتظاری است!

هشتاد سال آواز خوانی در اوج صلابت و اصالت استاد اقبال آذر افسانه ای است که از یاد خوانندگان ما رفته. کدام جوان علاقه مند به آواز و موسیقی ایرانی را سراغ دارید که تحریرهای شفاف و رفت و برگشتی و صحت ادای شعر استاد یونس دردشتی را در خاطر داشته باشد؟ تحریرهای مخملی و دقیق استاد بنان کجا رفت؟ سوز صدا و تفاوت تحریرهای محمودی خوانساری چه شد؟ صدای تو دماغی و تحریرهای ریز و کوتاه شهیدی در کدام فضا گم شده؟ صدای دلربا و حجیم و تحریرهای شفاف و فواره گون ایرج در کدام حنجره فرصت تعالی پیدا نکرد؟ تنوع تحریرهای گلپایگانی آیا از هر گونه جذابیت و زیبایی خالی بود؟ صحت و دقت آواز تاج اصفهانی و سبک منحصر به فرد او آیا به نهایت تکامل رسیده است؟ و دیگر نیازی به تحقیق ندارد؟ از سبک ادیب خوانساری چند هنرجوی آواز تحقیق به عمل آورده اند؟ حسین قوامی و طمأنینه و صحیح خوانی اش را کدام هنرجوی آواز الگو گرفته است؟ راستی چقدر باید به حال امروز آواز ایران تاسف خورد وقتی بیاد بیاوریم تقریبا تمامی آنانی را که نام بردم و دیگرانِ دیگر در یک برحه تقریباً همزمان  آواز می خوانده اند. این همه تنوع و تفاوت باور نکردنی است. البته بهتر است بگوئیم این همه عدم تفاوت امروزین تأسف انگیز است.

در میان شاگردان استاد شجریان استثنایی هم هست. تنها کسی که با شنیدن آوازش به یاد شجریان نمی افتی و تأثیر پذیری اش کاملا زیرپوستی است و آگاهانه از تقلید و حتی تأثیر مستقیم دوری می کند و خودش را می خواند و لحن مخصوص به خود و حتی اگر اغراق نشود سبک به مخصوص خودش را دارد که شایسته است از آن کپی کاران که نام نبردیم از این اما نامی به نکویی ببریم« ایرج بسطامی» است. او تنها شاگرد شجریان هم اگر نبود به سبک شجریان عمل کرده و خواسته است بسطامی اول باشد نه شجریان دوم.

وسعت صدایش شجریان را حتی به مبارزه می طلبد و گزیده خوانی و دقت هنری و پرهیز از حاشیه، این امید را در جان ما همچنان زنده نگه داشته است که باغ بی گل نخواهد ماند (سال نگارش مقاله 1382، پیش از مرگ بسطامی).

اما دیگران اگر در چنبره تکرار گرفتار ماندند امیدی به ماندن در حافظه هنری این سرزمین نداشته باشند. آنها باید ببینند شجریان چرا و چگونه شجریان شد نه زلف چلیپا، نه تقلید از فرم لبها، نه به تقلید تن صدا عوض کردن کسی را شجریان نمی کند. و این را هم در آخر بگویم که شنیدن صدای شجریان و تحریر و کلمات و اداوات او هرچه از دهان حضرات مذکور ناشنیدنی، تکراری، بی مزه و غیر هنری است شنیدن آن از حنجره همایون شجریان شنیدنی و شگفتی ساز است و این قدر این شگفتی برای علاقه مندان به آواز شیرین و با شکوه است که خود در مسابقه یافتن تفاوت بین صدای شجریان بزرگ و کوچک گوش ها را به دقت تیز می کنند و نشانه ی کار پیگیرانه، مستمر و تمرین و ممارست و دقت و هوش همایون شجریان در این نکته است که شجریان 28 ساله به دقت و صحت شجریان 63 ساله می خواند و این یعنی تکامل هنری همایون شجریان که امید آواز ایران باشد و بماند چرا که مردم ایران دوست دارند تنها او از صدای شجریان بزرگ تقلید کند و نه دیگران.

این جنس ژنتیکی صدای اوست که شبیه پدر است و گوش را می نوازد، که او اصراری به ادای صدای پدر را در آوردن ندارد.

این ودیعه الهی و کارکرد شگفت انگیز دنیای ژن و وراثت است که همچون شگفتی حاصل از رویت دوقلوها شنیدن صدای همایون که بدین پختگی و دقت می خواند و تشابه آن با صدای شجریان بزرگ را قند مکرر می کند. هر خواننده ای باید در صدا سازی صدای خود را پرورش دهد نه اینکه صدای استاد را در حنجره اش تقلید کند و تارهای صوتی اش را از حالت اصلی خارج و کپی کاری نماید. و باز بگویم آن ضرب المثل میان شعرا را که: اولین کسی که روی معشوق را به ماه تشبیه کرد شاعر بود و دومین نفر احمق!

 

تابستان 1382- سعید محمد حسنی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 0:48  توسط سعيد محمدحسني  | 

جایزه شعر خوزستان

 

بازهم سلام

بازهم شرمنده م از اینکه نتوانستم پیام های محبت آمیز شما دوستان عزیز را به موقع

جواب بدهم.

در روزهای خشک و بی بارانی که گذشته ومیگذرد ، چهارمین همایش شعر

 خوزستان را پشت سر گذاشتیم . شهرستان اهواز میزبان برگزاری این

 همایش بود.

 در این مراسم از شاعران کل استان و آثار انتخابی شان دعوت به عمل آمده بودو

شعر پارسیان به عنوان مقام نخست این همایش در قسمت آزاد انتخاب شد.

به دلیل خوانده نشدن این شعر در همایش،همچنین اصرار و لطف مکرر

دوستان برای خوانش دوباره ی آن، بار دیگر شعر پارسیان را به همراه نقد

ادبی - اجتماعی که نویسنده و منتقد کورش قناطیر در سال 85 بر روی این

 شعر انجام داده اند به روز می کنم..کماکان گوشی نیوشا برای نقدهای اهل

 فن دارم.

 

 

(به پارسیانی که نخوابیدند)

 

پارسيان بخوابيد،پالايشگاه بيدار است

 

از زمین اکتشاف گریه کردن

شب ها خواب نفت بریزد روی بالش ام

از این زخم های قابل شستشو بگیر

تا آن چشم های قابل رفو .

-  پارسیان بتمرگید

پالایشگاه بیدار است

از گیس های پلاسیده میس گلابتون

تا دبیت کهنه ی  M.I.S

شما بمانید ، ما که نفتیم

از سر و کول تهران بالا .

سیا جلبک جنوبی

با دو تیغ تهلو

از حاشیه نقشه تراشیده شد.

رو به را ه نمی شدیم

حتی با دو میلیون دولار کوکا این هم جنس ش قاطیه ؟

- خلافو غلاف ش که

سیامو آغام   شرکتی یه ها

شبی آخر خواب ام را با نفت آتش می زنم

مثل زن های ایرانی

در خوش خوشک خود کشی

مادرم قران به قران می شد

بریتیش پترولیوم پوند ، پوند

- خانم ها ، آقایان

صادرات ، وارد می شود!

نمایش در پشت پرده

ورود برای بالای بیست سال ممنوع

از بقعه ی شنگول سید خلف

تا شیب تند سمبوسه ی آخر آسفالت

در به در به دنبال سیا!

- کوکا مو دیگه تعطیل اُم

میگن دسات تو کودتا بوده

پارسیان پارس نکنید

خاورمیانه استمنفت می کند

کویر به کویر

از نمک تا لوت

تا شعله های یخی ، خواب های نفتی

تا تیرهای خیابان سی ام

این همه صفر

ریاضی ام را تعطیل کرد

شما مظنه کنید

برای فرداها

یک بیست و نه ام مصدق

چند اسفند آب می خورد ؟

 

1- منطقه ي نفتي مسجدسليمان    

  2و3-مناطقي از شهر اهواز     

 

 

 

 نقد ادبی اجتماعی کورش قناطیر بر شعرپارسيان بخوابيد پالایشگاه بیدار است.

تاریخ : ۱۳۸۵

 

مقدمه :

چندی پیش دراوایل کار دولت احمدی نژاد بودکه موسی غنی نژاد و عباس عبدی مناظره ای داشتند یا شاید بهتر باشد بگوییم  مفاهمه ای داشتند ( چون در همة موارد تفاهم داشتند ) در باب نفت و اینکه نفت سرمایه ای است باد آورده و نیز شاید شرابی است که دولت مردان همه ممالکی را که آن ممالک از قِبِل نفت، امورات می گذرانند را مست و ناهشیار می سازد و آنان از داشتن سرمایه ای به نام مردم ، محروم می مانند و در عوض ؛البته خود را به مردم جوابگو نمی دانند . اینها را همه ، پیش از آن مناظره ، سعید محمد حسنی تنها در دو بند شعر خود ، زیباتر و جسورانه تر آورده بود که :

" پارسیان بتمرگید / پالایشگاه بیدار است "

قصد این مقال نیز بررسی و باز خوانی همین شعر است .

شعر " پارسیان " ( فارس ها ) ی سعید محمد حسنی در نیمة تیر ماه 85 و در نشریه نامه ] که چندی بعد خود تعطیل شده یا توقیف [ چاپ شد . این شعر حرفها و سخنان ملّی و منطقه ای اش بسیار است . این سخنان ، البته ، هنرمندانه نیز ادا می شود . شعر بر اساس تداعی مفاهیم به پیش می رود . بر این تداعی ها نظمی حاکم شده ، نظمی که حاکی از تربیت شاعرانه و درست ذهن شاعری است که از منظری بلند می نگرد و در کنار اطلاعات عمیقش ، وسعت نظر نیز دارد . این اطلاعات عمیق به شاعر این یاری را می رساند که در زمان سرایش شعر ، ضربات عاطفی ، شاعر را در کلافی سر در گم نچرخاند . بلکه دروازه هایی دیگر را به روی   وی بگشاید و وی به راحتی بتواند به جاهایی دیگر قدم بگذارد و حتی به زمان هایی دیگر . و از این رو وی ، شاعر تاریخ می شود و شعر " پارسیان "  به رفت و آمدی مدام ، بدل می گردد در گذشته و حال و نه آینده ، به آن سان که آرمان شهر آن نیز به راستی یوتوپیانیست ؛   بل نوستالژی است ، غم غربت است آن هم نه به تمامی ] وی همه آن بهشت گمشده را   نمی خواهد [ که در" پارسیان " تنها 29/1(يك بيست ونه ام) آن را به التماس می جوید و به دود اسپند می طلبد .

و امّا بازخوانی شعر :

همه چیز این شعر با نفت گره خورده و نفت نیز با همه چیز و همة ارکان اجتماع ما . در گره خوردگی این شعر و نفت همین بس که همچون نفت ، خواب ، ریختنی می شود و گریه، استخراج شدنی و ... . در چهار بند اول ؛ " زخم های قابل شستشو "  را داریم یعنی مشکلات عینی یک اجتماع را ،درد و داغ ها و مصیبت های طبقه پایین و عوام را که البته همه اینها این قابلیت را در همة زمانها داشته اند که شست و شو شوند : یعنی بزک شوند ، یعنی   مخفی شوند . و" چشم های قابل رفو " را داریم یعنی موارد ذهنی و ایده آل های روشنفکرانة طبقة تحصیلکردة یک اجتماع و تعلقات فرهنگی این گروه . که معمولاً یک فرهنگ سیاسی مخالف را می سازند و البته در همة تاریخ بلند ما ، آنها قابلیت رفو شدن را داشته اند .

یعنی (چشم ها) توان  بسته شدن و به عبارتی این (نگاه ها و نظرگاهها) توان تعطیلی را داشته اند .

در این شعر این زخم ها و آن چشم ها ،  یعنی مشکلات عینی اجتماع و دیدگاههای ذهنی روشنفکری در کنار هم عامل یا عوامل اکتشاف گریه یا ناراحتی در شاعر یا اجتماع وی  می شوند و اینجاست که باز خواب نفت و رویای آن ( یعنی امید به یک زندگی بهتر )  به روی بالش شاعر یا اجتماع می ریزد ! شاید که ثروت نفت بتواند مشکلات عینی و ذهنی یک اجتماع را حل کند .

اما در چهار بند بعد خوش خیالی شاعر یا اجتماعی که وی زبان آن شده ، آشکار می گردد . چرا که نهیبی را به جد احساس می کنند . ( بتمرگید ) و آن همان مطلبی است که در اول مقال آوردیم که حاکمان کشورهای صادر کننده نفت در همة زمانها به نفت و به پالایشگاهها و به چاههای نفت بیش از مردمان خود تکیه دادند و به آنها نه تنها پاسخگو نبودند که با تندی برخورد نمودند . و حتی فراموششان شد که بیداری چاههایشان و پالایشگاههایشان از پلاسیدگی گیس زنان و کهنگی لباس مردان آن اجتماع است . در دو بند بعد دیگرانی را می بینیم که به جای همین کارگران و دبیت پوشان ، ارزش افزوده ( سود ) را نصیب برده از سر و کول تهران بالا می روند و برج عاج نشین می شوند و فرمان ماندن به دیگران می دهند و به جای ما رفتیم نیز  "ما نفتیم  " می گویند چرا که همه چیزشان از نفت است . ( 1 )

] در این چند بند جناس " میس " و " M.I.S  " که بر اساس تداعی مفاهیم صورت گرفته و استفاده از نفتیم به جای رفتیم که خروج از نرم عادی زبان بوده ( اما برای بیان مفهومی اساسی ) این شعر را وارد حوزه های زیبایی شناسی و زبان شناسی مدرنی می کند که ما به آن نمی پردازیم . [

در ادامه ، مهمترین کاراکتر و شخصیت این شعر یعنی " سیا " معرفی می شود . " سیا " در حاشیة نقشه ( آبادان ) تریاک به دست متولد می شود . میلاد " سیا " در یک شهر نفتی یا به اصطلاح شرکتی وی را با تضاد طبقاتی و شکاف فقیر و غنی و شرکتی و غیر شرکتی مواجه    می سازد (سيا مو آقام شركتي يه ها ). در یک شهر نفتی همة امکانات در اختیار شرکتی هاست و " سیا " و امثال " سیا " تنها راه چاره شان زندگی در حاشیه و گذران امور از راه خلاف است .( 2 ) و ( 3 )

این تضادها و این شکافی که عامل آن نفت است شاعر را به کل از " خواب نفت " و از خوش خیالی اولیه اش پشیمان می سازد . و به این فکر می افتد که خوابش و خیالش و خوش  خیالی اش را آتش بزند اما باز هم برای آتش ، نفت لازم است و به هر حال از نفت گریزی نیست !

نفت و آتش ، خودکشی یا خودسوزی زنان ایرانی با نفت را برای شاعر تداعی می کند   ( خودکشی اي مخصوص و از نوع ایرانی اش ) بعد زن برای شاعر لغت " مادر "  را تداعی می کند و بعد مادر نیز " مام میهن " یا وطن را . همان وطن تاریخی ای که در مسئله نفت ، بی آنکه مستعمره باشد توسط قدرتی بزرگتر استعمار می شد .

 ( مادرم قران به قران می شد / بريتیش پترولیوم پوند پوند )                    در مسئله نفت آنچه مشاهده می شد یکی تقسیم ناعادلانه سود بود که یک کشور حاشیه ای( ایران ) توسط یک کشور مرکز ( انگلستان ) با یک قرارداد ناعادلانه ( قرارداد 1933 ) استثمار می شد . و از سوی دیگر یک مسئله اخلاقی نیز در این میان خود را نشان می داد و برای ایرانی این مسئله مهمتر بود ؛ شرکت نفت در همة ارکان اقتصادی و سیاسی و نظامی این مملکت رخنه کرده بود . و این مسئله عامل کودتایی شد که در ادامة شعر با آن مواجه می شویم .

اما در ادامه شعر صداهایی از لونی دیگر به گوش می رسد ؛ شعارهای باسمه ای و چاپی که در همه طول تاریخ این مملکت با آن مواجه بوده ایم ؛ شعارهایی حاکی از پیشرفت و توسعه و آبادانی و سازندگی و ... . اما در خود شعر نیز گفته می شود آنان که بالای بیست سال دارند ، آنانی که عقلشان قد می دهد نباید این شعارها را بشنوند ! چرا که تحلیلش می کنند !

(اين سه بند را به گونه هايي ديگر نيز مي توان تاويل كرد به خصوص با توجه به گره خوردگي شعر با نفت و ذكري كه در بند قبل از بريتيش پتروليوم به ميان آمده، مي توان آن را به قراردادهاي پشت پرده و اشتباه ونامناسب نفتي ويا به مافياي نفتي و يا مثلا بند اول را به واردات بسيار بنزين كه خود محصولي منتج از صادرات نفت مي باشد ، مربوط دانست.)

اما از کاراکتر و شخصیت اصلی شعر یعنی "سیا " جلبک جنوبی چه خبر ؟ عجیب است ولی همه نیروها به دنبال دستگیری وی اند !   وتمامی نقاط اهواز را می گردندکه شاید پیدایش کنند . چرایی این امر را از زبان خود " سیا " که از ترس تعطیل شده ، یعنی مواد فروشی اش را نیز کنار گذاشته و فرار را ترجیح داده این است :

" کوکا مو دیگه تعطیل اُم میگن دسات تو کودتا بوده "     

بله !  شباهت ظاهری اسم " سیا "  با  ( CIA ) سازمان جاسوسی آمریکا ، وی را در مظان   دست داشتن در کودتای 28 مرداد 32 قرار داده ! چرا که همیشه عاملین جرمهای بزرگ یا       به عبارت دیگر بزرگان مجرم در این دیار مجازات نشده اند و با یک  " چتر پولادین نا پیدا به دست  "  رو به ساحلهای دیگر گام زده اند ! امّا دله دزدان و آفتابه دزدان و سیا جلبک ها چه ؟ آنها محکومند . مجرم و محکوم به جرمهایی که حتی انجام نداده اند .

باواژه كودتا و خاطره بيست و هشت مرداد و با تداعي مفاهيم ،منطق زورگويي و امپرياليسم در وضعيت فعلي و حاضر نيزبراي شاعرتداعي ميگرددودر اين جاست كه يك بار ديگرواژه {بتمرگيد} را مي شنويم ولي اين بار از زبان خارجه. آري خارجه و نظام اقتصاد جهاني در اين شعر با واژه{ بتمرگيد} مي خواهند بي نيازي خودشان را از نفت ما اعلام دارند با اين منطق كه خاورميانه مي تواند ( به خواست امپرياليسم) توليدات نفت خود را  به رغم ميل ماو حتي خود خاورميانه بالا ببرد( خاور ميانه استمنفت مي كند )

در ادامه ، شاعر ، حرکت ها و جنبش های مختلفی را كه در اين كشور از گذشته بوده  به نقد می نشیند و آنها را همه از بیابانی به بیابان دیگر می بیند تا بر بی ثمری آنها تأکید کند چرا که در بیابانهای خشک سبزه ای نمی روید . وآنها ؛ آن جنبش ها و مبارزات را به سان نقشة ایران ، دشت کویر و دشت لوت و دشت نمک  می نامد . شعله ها و شعار های آتشین آن حرکت ها را شعله ها ی یخی می نامد و در این میان از خواب های نفتی خود و اجتماعش ( که قرار بود آنها را با نفت آتش بزند ) نیز یاد می کند و به یک یک آن حرکتها نمره های صفر می دهد و با این نمره ها ریاضی اش را تعطیل می کند        ( یا خود را مردود می داند ) به همان سان که " سیا جلبک جنوبی "  نیز خویش را و کار خویش را تعطیل کرده بود !

وی در اینجا از یک حرکت دیگر نیز یاد می کند از تیرهای خیابان سی ام که اشاره به تیرهایی دارد که در روز 30 تیر 1331 شلیک شد و جالب آنکه در دو شهر تهران و اهواز بیشترین     شهید را به جا نهاد . 

در پایان وقتی ریاضی شاعر تعطیل می شود دیگر ریاضی و محاسبه و " چه باید کرد " و آینده   و مظنه و گمانه زنی وی با مشکل مواجه می شود . اما هنوز"  چه می خواهد "  را    می داند      و به همان سان که در اول بحث آوردیم وی 29/1 (يك بيست ونه ام) مصدق را به اسپند طلب کرده که این طلب    و درخواست وی به 29 اسفند 1329 یعنی روز ملی شدن صنعت نفت نیز اشارت دارد  .

 

پی نوشت ها :

( 1 ) رضا براهنی نیز برج عاج نشین هايي ديگر و همین " ما نفتیم " گوهايي ديگر را به نقد نشسته در شعر بلند " اسماعیل " که در زمان جنگ سروده شده می گوید : " خوزستان ! / هشتاد سال جهان شیر سیاه تو را دوشید / حق داری که حالا خون سرخ بخواهی / اما دوشندگان تو اینان نبودند / ویلاهای آنان در سوحل کالیفرنیا و جنوب فرانسه در آفتاب برق می زند / ... / کسانی که هوسهاشان هنوز به بلندی البرز است ، و حتی به بلندی ابرهای بالا سر البرز "

( 2 ) حاشیة نقشه یعنی مرز و مرز نشینان و ایالات مرزی ایران ، همیشه از هر جهت ،          محروم ترین ها بوده اند چرا که از گذشتة دور یک معادلة نظامی بر امر توسعه در این مملکت سایه افکنده و آن معادله اینکه ایالات مرزی می باید از راههای مناسب برخوردار نباشند تا       ارتش های مهاجم نتوانند در هنگام جنگ به راحتی از آن راهها استفاده کرده به عمق کشور وارد شوند . راه مقدمة توسعه است و نبود آن و کمبود آن یعنی شیوع محرومیت . 

( 3 ) یک اصل کلی می گوید مراکز توسعه ، امواج توسعه را به اطراف می پراکنند اما چرا شرکت نفت با آن حجم عظیم و قدرت بزرگ مالی و صنعتی نتوانسته محیط اطرافش را به سوی صنعتی شدن ، توسعه ، و گسترش امکانات رهنمون شود . ( این امر جای بررسی دارد . )

                                                                                                                    کورش قناطیر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 19:21  توسط سعيد محمدحسني  |