نه گناهیست که من کردم و بس / منظور ملیح دوست دارد همه کس
به نام خدا
چکامه ای کوتاه پیش کش به روح بزرگ موسیقی ردیفی ایران
شادروان سید نورالدین رضوی سروستانی
سخن گفتن از شخصیت هنری و سجایای اخلاقی و شیوه خوانندگی بزرگ مردی چون شادروان سید نورالدین رضوی سروستانی به دلایلی امردشوار وپیچیده ای است که از هر کس با هر مقام و منزلتی ساخته نیست و این نوشته اگرسعی در نزدیک شدن به این مقوله را داشته است نه به سبب اهلیت و سزاواری است که علت اش احساس وظیفه ای است دشوار وطاقت فرسا که سنگینی این وظیفه برای هر کس که تنها یک بار حتا آن عارف فرزانه را دیده باشد قامت قلم را خمیده می کند.
دراین آشفته بازارهنرواندیشه که هر کس سعی می کند با استفاده از تمامی امکانات معقول و غیرمعقول خود را مرکز دایرع ی هنر معرفی می کند، حتا اگر به قیمت شکستن حرمت ها هم که شده باشد و حتا اگر به قیمت پانهادن بردوش دیگری ورسیدن به پلکان شهرت و معروفیت ، چه سخت است گفتن از کسی که لذت گمنامی را در کمال سزاواری به جان خریده بود. گم نامی در عین شایستگی عرصه ی جان های بیدار است و دل های دریایی ، که خورشید نیازی به معروفیت ندارد و برای اثبات خویش احتیاجی به دلیل و برهان ندارد که :
آفتاب آمد دلیل آفتاب گردلیل ات باید ازوی رخ متاب
رضوی سروستانی مشک خوش بوی موسیقی ایرانی بود که نیازی به تبلیغ نداشت رضوی سروستانی عارفی طی طریق کرده بود که پاسداری از موسیقی ستم کشیده ی ایرانی یکی از سجایای اخلاقی وی بود.
سیدنورالدین رضوی سروستانی به سال1314 در سروستان فارس دیده به جهان گشود که بسیاری نام سروستان را به سبب رضوی برای اولین بار شنیده بودند.
صدای خوش بهره خدادادی او بود و عشق به هنر والای موسیقی ایرانی ودیعه ای بود در نهاد او که در پانزده سالگی نورالدین را به کلاس درس آواز خوانی به نام مشیرافشار کشانده بود که خود نوازنده سه تار بود. رضوی سروستانی پس از چند سال شیراز را به قصد فراگیری ردیف آواز خوانی یکه و تنها ترک و به تهران مهاجرت کرد. چندی را در محضر سلیمان امیر قاسمی خواننده صاحب سبک آن روزگار که در سنین میان سالی و نزدیک به کهولت بود گذراند. مجالست در محضر بزرگانی چون : مرتضی محجوبی ، احمد عبادی و علی اصغر بهاری روح تشنه ی اورا به جای سیراب شدن ،تشنه تر و تشنه تر کرد. فراگیری موسیقی ایرانی به روش سینه به سینه جان بی قرار او را به شیدایی کشاند. از هر استاد گوشه ای فرا می گرفت و بر گنجینه ی معلومات خویش می افزود.
تواضع مثال زدنی و حجب و حیای بزرگوارانه ی او هر استاد کم گو و گزیده گویی را نیز مجبور می کرد در آموزش وی خسّت به خرج ندهد که رضوی شاگردی نمونه بود و در کمترین زمان ممکن فراگیری بالای خود را نشان می داد و استعداد مثال زدنی اش در کسب دقایق و ریزه کاری های ردیف لبخند رضایت را بر لبان استادان اش می نشاند. یادگیری بدون خودنمایی ، کسب علم فقط برای حرمت علم و تزکیه درونی نه برای کسب شهرت و معروفیت .
در همان دوره، آشنایی با استاد مرحوم عبداله خان دوامی – ردیف دان – تصنیف خوان و نوازنده ی باز مانده از دوره ی قاجار برگ زرینی بود در پرونده ی پربار رضوی سیستانی.
گذشته از ردیف قابل استناد عبداله دوامی ، رضوی از معدود کسانی ست که دوره ی کامل تصانیف قدیمی (چیزی حدود چهارصد تصنیف ، ضربی و کار و عمل) را نزد وی به اتمام رسانده است.
وپس از آن بود که آشنایی با گنجینه ی اسرار موسیقی ایرانی و دریای گوهر زای ردیف آوازی ایران مرحوم استاد نور علی خان برومند ، زندگی و شخصیت هنری رضوی سیستانی را به شدت تحت تأثیر خویش قرار داد که نقطه عطف زندگی هنری او نام نویسی در دانشگاه بزرگ موسیقی ایران –نورعلی برومند- بود.
برای شناختن ارزش اواز و شخصیت هنری مرحوم استاد رضوی سیستانی باید اول نورعلی خان برومند را شناخت تا پی به عظمت و سترگی کار رضوی برد.نورعلی خان برومند در خانواده ای هنرمند پا به دنیا نهاد و از کودکی روی زانوی آقا حسین قلی و درویش خان بزرگ شده بود .
پس از آنکه تحصیل طب را در آلمان به سبب نابینا شدن در سال آخر نیمه تمام نهاد و به ایران بازگشت تمام همت و حافظه ی استثنایی خود را وقف فراگیری مدون و مستند موسیقی ایرانی کرد.
فراگیری سنتور در محضر مرحوم حبیب سماعی از او نوازنده ای چیره دست در سنتور ساخت .
پس از آن به مدت 12 سال به فراگیری مو به موی گوشه های موسیقی ایرانی به روایت آقا میرزا عبداله در محضراسماعیل قهرمانی خلیفه کلاس تار درویش خان مشغول شد . مجالست و مباحثه با دیگر بزرگان موسیقی ایرانی ، نورعلی خان برومند را صاحب دیدگاهی ژرف و وسیع ساخته بود چنانکه در تاریخ موسیقی ایرانی کمترکسی را می توان شناخت که در تأثیر گذاری ،آموزش صحیح ،پرورش استعداد و ایجاد جریان متعالی هنری به گرد پای وی برسد.
نورعلی خان برومند حافظه ای رشک انگیز داشت و آب را از سرچشمه نوشیده بود.در نوازندگی سنتو– تار– سه تار و تنبک صاحب سبک بود و کمانچه و ویولن را نیز به خوبی می نواخت. ارزش کار نور علی خان برومند دراین نبود که شاگرد مقلد تربیت کند بلکه وی هنرجو را مجبور به بروز استعداد ذاتی اش می کرد و از او هنرمندی صاحب دیدگاه و سبک می ساخت. تنها کافی ست با مقایسه سه تن از شاگردان تار نورعلی خان برومند به این امر پی برد که او اشاعه ی تفکر ودیدگاه می کرد نه فقط تعلیم. محمدرضالطفی ، داریوش طلایی و حسین علیزاده سه تن از شاگردان تار برومند بودند که به آسانی قابل درک است که هرکدام راه خود را در پیش گرفتند و به دیدگاه خاص خویش در موسیقی ایرانی و تار نوازی رسیده اند.
رضوی سروستانی تنها کسی ست که دوره ی کامل ردیف آوازی موسیقی ایرانی به سبک طاهرزاده و مکتب عظیم اصفهان را نزد نورعلی خان برومند به مدت تقریبأ 9 سال به پایان رسانده است این در حالی ست که استاد محمد رضاشجریان گوهر بی همتای آواز ایران تنها 2سال از محضر نورعلی خان برومند کسب فیض کرده است. و این خود نشانگر ارزش واهمیت کار رضوی سیستانی در کسب و فراگیری مشکل ترین و مترقی ترین سبک آواز خوانی موسیقی ایرانی ست.
رضوی سروستانی خلیفه کلاس آواز خوانی نور علی خان برومند بود و حتا در زمان حیات نور علی خان برومند کلاس درس ایشان را اداره می کرد. فی المثل خواننده خوب موسیقی سنتی صدیق تعریف شاگرد این دوره رضوی سروستانی است. نور علی خان برومند به شکل رسمی تنها به دو آواز خوان اجازه خواندن و تدریس آواز داده است: رضوی سروستانی و محمدرضا شجریان.
رضوی سروستانی از ابتدای شکل گیری مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی به همت و ابتکار نور علی برومند عضو فعال آن بوده و به همراه هنرمندان جوان دیگری چون محمدرضا شجریان-محمدرضا لطفی- حسین علیزاده- پروزی مشکاتیان- جلال ذوالفنون- محمد موسوی- پریسا- علی اکبر شکارچی- داود گنجه ای- ناصر فرهنگ فر- داریوش طلایی- محمد علی حدادیان و عده ای دیگر...
سعی در شناساندن دقیق، مستند وعلمی موسیقی سنتی ایران به جامعه موسیقی داخل و خارج کشور داشتند و در این راستا سفرهای متعددی همئاه با گروه موسیقی مرکز حفظ و اشاعه به خارج از کشور داشتند. اجراهای رضوی سروستانی در جشن و هنر شیراز از رضوی چهره ای شناخته شده و قابل اعتماد در آواز خوانی ساخت و همگان به ارزش کار هنری وی صّحه گذاشتند.
پس از درگذشت مرحوم نور علی خان برومندو فرصت طلبی عده ای در مرکز حفظ و اشاعه ی این مرکز مهم موسیقی ایرانی از مسیر اصلی اش منحرف شد که باعث شد شادروان رضوی سروستانی به همراه عده ای از جمله محمدرضاشجریان ،محمدرضالطفی و حسین علیزاده و دیگرانی چند از این مرگز کناره بگیرند و رضوی با کوله باری از تجربه و سینه ای انباشته از دقایق ظریف موسیقی آوازی به شیراز برگشت و به تربیت وپرورش شاگردان همت گماشت و تا آخر عمر پربرکتش از اشاعه فرهنگ والای هنر موسیقی ایرانی دست برنداشت.
رضوی سروستانی در خلوتی خود خواسته به دور از رابطه بازی های بیمارگون پایتخت روز به روز تنهاتر شد.او به هیچ قیمتی حاضرنبود آوازوهنروالای موسیقی را نردبان شخصی خود کند.
تحت هیچ شرایطی حاضر به بازاری کاری و کسب شهرت از طریق موسیقی نبود. خاضع ، متواضع و فروتن بود ، که هرچه درخت پربارتر باشد و پرمیوه تر ،سربه زیر تر است وافتاده تر.
با آنکه از هر کس دیگری در اجرا و تعلیم آواز شایسته ت بود هیچ گاه برای نان و نام ، چانه نمی زد و از هر چه که رنگ ریا و تملق و پول پرستی داشت گریزان بود.اوتنها استادی بود که در تمام عمر دیده ام که دست شاگردانش را می بوسید .
آری رضوی به خصلت درویشان واقعی دست حتا کوچکترین شاگردش را هم می بوسید به نشان تواضع و فروتنی و ایجاد شخصیت والا در شاگرد. همیشه با وضو بود و باوضو در کلاس تدریس می کرد چراکه معتقد بود هنر والای موسیقی ایرانی مقدس است.
از دروغ گفتن به هر شکلی بیزار و متنفربود. از شهرت طلبی و غرور و منم زدن روگردان بود و اجازه ی غیبت کردن و در گوشی حرف زدن رادر کلاس درس به کسی نمی داد.
او هنررا وسیله ترقی و ثروت اندوزی وشهرت شخصی نمی کرددرباره ی شهریه کلاس شرم داشت سخن بگوید وبه جوانانی که از راه های دور به کلاس درس اش می آمدند فوق العاده احترام می گذاشت و عزیزشان می داشت.
سبک آواز خوانی استاد سروستانی شیوه مکتب اصفهان بود با مشخصه های خاص آن مکتب یعنی دقت وسواس وار در انتخاب ادوات تحریر – پرهیز از اطناب و تحریرهای خود نمایانه. طمانینه و وقار در هنگام اجرای شعر و هزاران ریزه کاری دیگر.
رضوی مکتب اصفهان و شیوه آواز خوانی طاهرزاده را که از برومند فراگرفته بود در طول سالیان ،درونی خود کرئه بود و همان مشخصه ها را با تخیل و احساس گرم خود امیخته بود و آنچه آموش می داد روایت مستند و دقیق او بود از ردیف ، یعنی ردیف آوازی موسییقی ایرانی به روایت رضوی سروستانی .
دقت واستناد وخلوص تدریس رضوی سروستانی تقریبا بی همتا و بی بدیل بود – فی المثل معتقد بود استناد و یکپارچگی در آموزش آواز در ایران وجود ندارد و او تنها کسی است که بدین شیوه تدریس می کند یعنی مثلا گوشه ی حجاز یا درآمد شور را همان طور که 30 سال پیش تدریس کرده است بی کم و کاست حتی بدون جابه جا شدن یک تحریر به شاگردان بعدی هم آموزش می داد،در صورتی که بسیاری از اساتید درآمد شور را فی المثل امرئز یک جور می خوانند و فردا در همان مایه با چند تحریر متفاوت دیگر تدریس می کنند واین یعنی عدم استناد. ولی او مستند بود دقیق ترین سندی بود که از آواز مکتب اصفهان در حافظه هنری هنرمندان و اهل موسیقی این سرزمین به یادگار مانده است .
در هنگام بداهه خوانی تسلط بی چون وچرایش به ردیف آوازی نمودار می شد . تنوع تحریرهیش مثال زدنی بود. هیچ گونه تکراری در اجرای شعرش نبود .
در هنگام آواز خواندن با تحریر های متنوع وآکسان ها و استفاده از تمامی امکانات حنجره شعرراتصویر سازی می کرد یعنی با تحریرهایش شعر خوانده شده را نقاشی می کرد چنانکه اگر اهل معنا و نکات ظریف می بودی جان ات را در آسمان ها به پرواز وامی داشت . صدای گیرا و پرسوزی داشت و از عرفان و خودشناسی و سیر و سلوک بی بهره نبود - به معنای واقعی کلمه درویش بود . نه خودنمایی می کرد نه مغرور و پرافاده بود و نه کیسه ای برای زراندوزی و کسب مال دوخته بود . اگر در پی مطرح کردن خود و هنرش بود ،که شایسته ی آن هم بود، این گونه که امروز می بینیم غریب و ناشناخته نمانده بود . موسیقی را وسیله ی تزکیه ی درون می دانست و معتقد بود اگر هنر از تو انسان نسازد و انسانیت را در تو زنده نگه ندارد و خصایل و محاسن نیک را در تو پرورش ندهد از هر سلاح و زهری خطرناک تر است.
هنرجویی که پرورش نیافته و دوره اش را کامل نکرده و مهم تر از اینها غرور و حسادت و خودپرستی را از خویش دور نکرده ودر پی کسب شهرت و ثروت اندوزی از راه هنر باشد را به نوعی از کلاس درس خویش محروم می کرد و عذرش را می خواست.
در پیش گاه او که بودی حس می کردی چقدر کم می دانی و چقدر نیاز به پرسیدن داری و چه حوصله ای داشت برای پاسخ دادن به سوُالات و برطرف کردن اشکالات تکنیکی و آموزش صحیح و بدون نقص. چنانکه تا درست و بی اشکال نمی خواندی سراغ گوشه ی دیگر نمی رفت.
از رضوی سروستانی اما باید دوستانش و یاران قدیم و همدوره هایش بگویند چراکه خود هیچ گاه چیزی از خودش نمی گفت و او خود همان گونه بود که می دیدی – ساده – صمیمی – خوش خلق – با حوصله – مهربان و در آموزش جدی و پر از پشتکار و دل گرمی .
عمیقا معتقدم نبودنش را هیچ نیروی دیگری در موسیقی آوازی جبران نمی کند و
حالا –
ما مانده ایم و وظیفه سترگ پاسداری از هنری که در طول قرن ها به جز بی مهری و تکفیر و تحریم نصیبی نبرده است. هنری که یا مطربی اش خواندند وتکفیرش کردند یا خاموش اش کردند و عرصه ای برای حضور جدی و روشنگرش ندادند – موسیقی ایرانی ،جدی و تفکر برانگیز است . اگر غمگین است غم سالیان سیاه پشت سر ، غمگین اش کرده است و اگر توسعه نایافته مانده است گناه ما ایرانی ها ست که حرمت اش را نگه نداشته ایم و قدرش را شکسته ایم و در پیشرفت آن به اندازه نکوشیده ایم .
سعید محمدحسنی
28/2/85
